رمان «ارثیه هاثورن»، دومین جلد از مجموعهی پرفروش و جهانی «بازیهای میراث» اثر جنیفر لین بارنز است که با تعلیقی نفسگیر، مرزهای ادبیات معمایی نوجوانان را جابهجا میکند. این اثر که ادامهی مستقیم جلد اول است، اوری گرامبز را در مواجهه با رازهای تاریکتر، خطرات جدیتر و کشف هویت واقعی «پسر گمشده» قرار میدهد و جایگاه بارنز را در نقش استاد طرحریزی پازلهای داستانی، تثبیت میکند.
جنیفر لین بارنز، نویسندهی پرکار و پرفروش آمریکایی، در زمینهی رمانهای نوجوانان و جوانان فعالیت دارد. شهرت عمدهی او بهدلیل خلق آثار معمایی و هیجانانگیز است که توانستهاند در فهرست پرفروشترینهای نیویورک تایمز قرار بگیرند. مهمترین دستاورد او مجموعه کتاب محبوب و جهانی «بازیهای میراث» است که شامل عناوین «بازیهای میراث» (جلد اول)، «ارثیه هاثورن» (جلد دوم)، «گامبی نهایی» (جلد سوم) و «برادران هاثورن» (جلد چهارم) میشود. این مجموعه علاوهبر فروش میلیونی، جوایز متعددی از جمله جایزهی ادبی ادگار را نیز کسب کرده است.
داستان، دقیقاً از همان نقطهای آغاز میشود که جلد اول تمام شد؛ با این خبر که توبی، پسر گمشده و ظاهراً مردهی توبیاس هاثورن، ممکن است زنده باشد. اوری گرامبز و جیمسون هاثورن، در تونلهای زیرزمینی عمارت هستند و یک شرطبندی خطرناک میکنند: هرکس زودتر توبی را پیدا کند، برنده است. جیمسون که تشنهی حل معماست و اوری که بهدنبال پاسخ برای چرایی حضورش در این خانه است، با انگیزههایی متفاوت اما هدفی مشترک، جستوجو را آغاز میکنند. آنها بهسراغ تنها جایی میروند که سالها دستنخورده باقی مانده است: بالِ اختصاصی توبی در عمارت که بعد از ناپدید شدنش، دیوارکشی و مسدود شده بود. زندر، کوچکترین برادر هاثورن که نامهای مخفی از پدربزرگش دریافت کرده، با یک پتک دیوار را فرو میریزد و آنها وارد فضایی میشوند که زمان، در آن متوقف شده است.
درون اتاق توبی، آنها با دنیایی از هرجومرج روبهرو میشوند. دیوارها با دستنوشتههای دیوانهوار توبی پر شدهاند؛ نوشتههایی که نشان از ذهنی آشفته و درگیر دارند. در میان این نوشتهها، شعری از ویلیام بلیک به چشم میخورد: «درخت سمی». این شعر کلیدی است که آنها را بهسمت کشف حقیقتی تکاندهنده هدایت میکند. با استفاده از نور فرابنفش، پیامهای مخفی روی دیوار آشکار میشود و رازی که سالها خانوادهی هاثورن را فریب داده بود، برملا میگردد: توبی هاثورن، فرزند بیولوژیک توبیاس نبود. مادربزرگ خانواده، یعنی همسر توبیاس، بارداری خود را جعل کرده و توبی را به فرزندی پذیرفته بود تا جایگاهش را در خانواده تثبیت کند.
این کشف، همهی معادلات اوری را به هم میریزد. اگر توبی هاثورن، فرزند خونی توبیاس نیست، پس آزمایش دیانای که نشان میداد اوری با خانوادهی هاثورن نسبتی ندارد، دیگر لزوماً به این معنا نیست که او دختر توبی نیست. اوری با یادآوری خاطرات مادرش و مرد بیخانمانی به نام هری که با او شطرنج بازی میکرد، بهسراغ گواهی تولدش میرود. او با وحشت و ناباوری متوجه میشود که امضای پدرش روی گواهی تولد، با دستخط توبی روی دیوارهای اتاق، مطابقت دارد. یعنی توبی هاثورن، همان هری بیخانمان و به احتمال زیاد، پدر واقعی اوری است. این افشاگری، اوری را از یک غریبهی خوششانس به مرکز ثقل تاریخچهی خانواده هاثورن تبدیل میکند.