ایلیاد (نوشتهشده حدود قرن هشتم قبل از میلاد) یکی از قدیمیترین و مهمترین آثار ادبیات غرب است. این شعر حماسی که به هومر، شاعر یونان باستان، نسبت داده میشود، روزهای پایانی محاصرهی شهر تروا به دست یونانیان را تعریف میکند. شخصیت اصلی داستان، آشیل، قهرمان جنگی یونان است. او باید دشمن تروایی را عقب بزند، با خدایان مداخلهگر بجنگد و برای به دست آوردن احترام در میان همرزمان یونانی خود تلاش کند.
هومر (زادهی قرن هشتم قبل از میلاد) یکی از مهمترین شاعران یونان باستان بود. دو اثر حماسی او، ادیسه و ایلیاد، از آثار اصلی ادبیات غرب هستند و امروزه همچنان پرخوانندهاند.
سفری به دل یک اثر کلاسیک اصیل در ادبیات غرب
ایلیاد یکی از دو اثر بزرگ هومر، شاعر یونان باستان، است و همه آن را یکی از پایههای اصلی ادبیات غرب میدانند. هرچند این اثر نزدیک به سههزار سال قدمت دارد و احتمالاً در قرن هشتم قبل از میلاد نوشته شده؛ اما هنوز هم در تمام دنیا طرفداران خود را دارد.
این محبوبیت جای تعجب ندارد؛ چون ایلیاد را میتوان طرح اولیهی داستانهای ابرقهرمانی دانست که امروز هم برای ما جذاب هستند. ایلیاد یک روایت حماسی از روزهای پایانی محاصرهی تروا از سوی یونانیان است که سرشار از توطئه و خیانت، دعوا میان خدایان و انسانها و صحنههای بزرگ نبرد است. داستان روی جنگجوی یونانی، آشیل، تمرکز دارد؛ بااینحال، مجموعهای بیپایان از دیگر قهرمانان، خدایان و چهرههای اسطورهای او را همراهی میکنند.
کتاب ایلیاد شامل 24 بخش است و هر بخش اتفاقات متفاوتی از آخرین روزهای جنگ را شرح میدهد. این منظومه 15,693 بیت دارد و به احتمال زیاد اولین بار به زبان یونانی هومری نوشته شده است که ترکیبی از چندین گویش یونانی بود. محققان هنوز بر سر این مسئله اختلاف نظر دارند که آیا خود هومر این داستان را نوشته یا این اثر بخشی از یک سنت روایی شفاهی بزرگتر بوده است. ولی جدا از اینکه خالق اولیهی آن چه کسی بوده، ایلیاد جایگاه مهمترین داستانهای تاریخ ادبیات را حفظ کرده است.
کتاب ایلیاد، شبیه یک فیلم اکشن مدرن، خواننده را مستقیم به وسط ماجرا میبرد. به همین دلیل، قبل از خواندن فصلهای اول، خوب است نگاهی به پیشینهی داستان بیندازیم.
وقتی داستان شروع میشود، جنگ یونان و تروا نزدیک به ده سال است که ادامه دارد و سپاه آخایی، تشکیلشده از ارتشهای کوچک یونانی، شهر تروا را در ترکیهی امروزی در محاصره دارد. رهبری این سپاه با آگاممنون، پادشاه موکنای، است و رهبری ترواییها با پادشاهشان پریام است.
هومر در ابتدای حماسهی ایلیاد، الههی شعر را فرامیخواند و از او میخواهد که درباره خشم آشیل بسراید؛ جنگجویی که از همهی یونانیهای دیگر شجاعتر، سرسختتر و بهتر است. بعد بلافاصله ما را وارد یک دعوای تند بین آشیل و شاه آگاممنون میکند.
مشکل از کجا شروع میشود؟ در یکی از حملههای یونانیان، آگاممنون دختری به نام کریزئیس را، غنیمت شخصی خود میکند. طبیعتاً پدر دختر، کریزس، از این موضوع ناراحت است. او به اردوگاه یونانیان میآید تا دخترش را پس بگیرد؛ اما آگاممنون پول فدیهی او را قبول نمیکند. بدشانسی اینجاست که کریزس کاهن خدای قدرتمندی به نام آپولو است و آپولو با فرستادن طاعون برای یونانیها، طرف کاهن خود را میگیرد.
بعد از نُه روز که از شیوع طاعون میگذرد، کاسهی صبر آشیل لبریز میشود. او یک جلسه برگزار میکند تا آگاممنون را متقاعد کند که کریزئیس را آزاد کند. این جلسه به یک دعوای شدید بین آنها تبدیل میشود. آگاممنون میگوید کریزئیس را فقط در ازای گرفتن بریزئیس، اسیر آشیل، پس میدهد. این خواسته توهین بزرگی به آشیل است؛ چون او برای این غنیمت جنگی در میدان نبرد جنگیده است. آشیل با عصبانیت قسم میخورد که دیگر برای آگاممنون شمشیر نخواهد زد.
سرانجام کریزئیس به پدرش برگردانده میشود و طاعون هم متوقف میشود. ولی از طرف دیگر، فرستادههای آگاممنون میآیند تا بریزئیس را با خود ببرند. آشیل با ناامیدی از مادرش تتیس کمک میخواهد. تتیس که یک الههی ردهپایین دریاست، میتواند با زئوس، پادشاه خدایان، صحبت کند. او زئوس را راضی میکند که کاری کند یونانیها شکست بخورند. با این کار، آگاممنون مجبور میشود با شرایط بهتری از آشیل بخواهد که به جنگ برگردد.
زئوس در خواب آگاممنون ظاهر میشود و او را به حملهای دوباره به تروا تشویق میکند. آگاممنون بعد از نُه سال جنگ، انگیزهی سربازانش را برای نبردی تازه، زیاده از حد تصور میکند. اما قهرمان یونانی، اودیسئوس، موفق میشود روحیهی آنها را بالا ببرد.
ارتش یونان بهطرف دشت تروا به راه میافتد. پاریس، پسر پریام، برای تمام کردن جنگ، پیشنهاد یک مبارزهی تنبهتن با منلائوس، رهبر یونانی، را میدهد. این پیشنهاد کاملاً منطقی است؛ زیرا خود این دو نفر مسئول اصلی این جنگ بودهاند: هلن، همسر منلائوس که زیباترین زن جهان بود، یا با پاریس فرار کرده یا دزدیده شده است.
مبارزه آغاز میشود و منلائوس پاریس را شکست میدهد. ولی الهه آفرودیت در لحظهی آخر پاریس را نجات میدهد و هلن را، که انگار بیمیل است، مجبور میکند فوراً با او همبستر شود.
زئوس، پادشاه خدایان، از این بازیهای انسانها به ستوه آمده و سعی میکند الهههای هرا و آتنا را راضی به کمک برای صلح کند. اما این دو الهه از ترواییها بدشان میآید و برنامههای خودشان را دارند. آتنا، کماندار تروایی را تحریک میکند تا بهسوی منلائوس تیراندازی کند؛ اما در آخرین لحظه تیر را منحرف میکند. او میداند که همین اتفاق برای بر هم زدن آتشبس یونان و تروا کافی است. با این کار، جنگ اصلی شروع میشود.