کتاب مغز مردانه (۲۰۱۰) نوشتهی یک عصبشناس، به بررسی تأثیر هورمونها بر رشد مغز میپردازد و نشان میدهد این فرایند چگونه مغز و رفتار مردانه را شکل میدهد. این اثر، بر پایهی سالها پژوهش، استدلال میکند که ریشهی بسیاری از کلیشههای مردانه در عصبشناسی است و هورمونها تا پایان عمر بر مغز و رفتار مردانه اثر میگذارند.
لوان بریزندین، عصبشناس، پژوهشگر، استاد و پزشک آمریکایی است. او سه کتاب نوشته است، از جمله مغز زنانه که الهامبخش فیلمی به همین نام در سال ۲۰۱۷ شد.
قدرت هورمونها را در شکل دادن به مغز مردانه درک کنید.
تا هشت هفتهی نخست زندگی جنینی، همهی مغزها شبیه مغز زنان هستند؛ اما از این لحظهی حساس، برای حدود نیمی از جنینها، همه چیز تغییر میکند.
در هفتهی هشتم، جنین مذکر با افزایش ناگهانی تستوسترون روبهرو میشود که تحولی بزرگ را آغاز میکند و مغز و بدن مردانه را شکل میدهد. از زمان جنینی تا پیری، هورمونها همه چیز را هدایت میکنند؛ از رشد جسمانی تا رفتارهای پرخطر، میل جنسی و ارتباط با فرزندان.
چه خودتان مغز مردانه داشته باشید یا با آنها تعامل کنید، خلاصه کتاب مغز مردانه، بر پایهی سالها پژوهش عصبشناسی، به این پرسش پاسخ میدهد: «چرا او اینطور رفتار میکند؟»
از هفتهی هشتم بارداری، سه هورمون بیشترین تأثیر را بر رشد مغز مردانه دارند. اول تستوسترون است که تغییرات آن بر رشد مغز، میل جنسی و رشد مو اثر میگذارد. دوم، وازوپرسین، هورمونی که پیوندهای عاطفی مردانه را تقویت میکند و بر رفتارهایی مانند محافظت از شریک و ایجاد ارتباط اثر دارد. سومین هورمون، «مادهی بازدارندهی مولرین» (MIS) است که مدارهای مغزی مرتبط با ویژگیهای مردانه را میسازد، ساختارهای زنانه را در جنین حذف میکند و ارتباطات عصبی مربوطبه حرکات عضلانی، کاوشگری و پرخاشگری رقابتی را ایجاد میکند.
این سه هورمون، همراه با چند هورمون دیگر، مغزی را شکل میدهند که با مغز زنان تفاوتهای آشکاری دارد. آمیگدال – بخشی از مغز که واکنشهای «مبارزه یا گریز» را کنترل میکند – در مغز مردانه بزرگتر است و نورونهای بیشتری دارد. مدارهای دفاع از قلمرو نیز گستردهترند؛ اما مدارهای ارتباطی و مراکز حافظه اتصالات کمتری دارند.
مغز مردانه تا زمان تولد و بعد از آن تحتتأثیر سطح بالای این هورمونها قرار دارد که رفتار او را در روزهای اول شکل میدهد. در سال اول زندگی، سطح تستوسترون او با یک مرد بالغ برابر است. این سطح بالا، مدارهای مغزی شناسایی حالات چهره را که نسبتبه مغز زنان کوچکترند، سرکوب میکند.
در هفتماهگی، او میتواند خشم یا ترس را در چهرهی بزرگسالان تشخیص دهد؛ اما در دوازدهماهگی، حساسیتش به این نشانهها بسیار کم میشود. این بیتوجهی به نشانههای خطر یا هشدار، همراه با تمایل به کاوشگری و دنبال کردن حرکت، حتی مراقبان دقیق را برای حفظ ایمنی او به چالش میکشد!
او بدون ساختارهای مغزی لازم برای کنترل احساسات، بهراحتی تحریک میشود و آرام کردنش سخت است. فورانهای احساسیاش طولانیتر است و تماس چشمی کمتری برقرار میکند.
در پایان سال اول، سطح هورمونهایش کم میشود و مغز مردانه وارد مرحلهی کودکی میشود. در
یک دهه، سطح هورمونهایش پایین و ثابت است؛ مثل مغز زنان. اما مغز او قبلاً تحتتأثیر هورمونها شکل گرفته و تمایلات پرتحرک و بازیهای پرجنبوجوشش در کودکی ادامه پیدا میکند.