کتاب تست مارشمالو توضیح میدهد که چرا توانایی نادیده گرفتن رضایت لحظهای و خویشتنداری، برای داشتن یک زندگی موفق ضروری است. این کتاب با استفاده از چندین مطالعهی روانشناختی، شرح میدهد که مهارتهای خویشتنداری ما دقیقاً چگونه عمل میکنند و برای بهبودشان چه کارهایی باید انجام دهیم.
والتر میشل روانشناس و نویسندهی نامداری است. او تست مارشمالو را زمانی ایجاد کرد که در دههی 1960 در حوزهی روانشناسی کودک مطالعه میکرد. او در دانشگاه نیویورک، سیتی کالج نیویورک و دانشگاه ایالتی اوهایو تحصیل کرده است.
دربارهی خویشتنداری یاد بگیرید
در دههی 1960، نویسندهی این کتاب، والتر میشل، آزمایش روانشناختی معروفی روی کودکان انجام داد. به آنها خوراکیای (اغلب یک مارشمالو) نشان داده میشد. سپس به آنها میگفتند که یا آن را همان لحظه بخورند یا صبر کنند و بعداً دو عدد بگیرند.
این آزمایش بهظاهر ساده و همچنین مطالعه روی کودکان شرکتکننده، درک ما را از خویشتنداری انسان بسیار عمیقتر کرد. میشل در کتاب تست مارشمالو دوباره به این موضوع میپردازد و اطلاعات دقیقی دربارهی این موضوع ارائه میدهد که مغز ما دقیقاً چگونه هنگام روبهرو شدن با وسوسه، رفتارمان را تنظیم میکند. او همچنین توضیح میدهد که مهارتهای خویشتنداری در کودکی چگونه رشد میکنند و چرا در تمام طول زندگی برای ما بسیار مهم هستند. در خلاصهکتاب تست مارشمالو، دربارهی نحوهی عملکرد خویشتنداری خود و کارهایی یاد میگیرید که برای بهبود آن انجام میدهید.
همچنین یاد میگیرید:
• چرا برخی کودکان در برابر مارشمالو مقاومت میکردند و برخی دیگر نه؛
• «کوکی مانستر» (شخصیتی در برنامهی سسمی استریت) دربارهی مقاومت در برابر رضایت لحظهای، چه چیزی به بچهها یاد داد؛
• چگونه تعامل والدین با فرزند نوپایشان بر خویشتنداری او در بزرگسالی تأثیر میگذارد.
آیا تابهحال بهشوخی به کودکی خوراکیای تعارف کردهاید و بعد گفتهاید که همان لحظه اجازهی خوردنش را ندارد؟
اگر این کار را نکردهاید، اشکالی ندارد؛ چون دانشمندان این کار را در یک تست بالینی برای شما انجام دادهاند! این آزمون، «تست مارشمالو» نام داشت و یافتههای جالبی دربارهی رفتار انسان در اختیار ما گذاشت:
در این تست، ابتدا کودکان میتوانستند خوراکی موردعلاقهی خود را انتخاب کنند. پژوهشگر به کودک میگفت که یا خوراکی را همان لحظه بگیرد یا صبر کند تا پژوهشگر برود و برگردد و بعد دو عدد از همان خوراکی بگیرد. سپس پژوهشگر اتاق را ترک میکرد؛ اما به کودک میگفت اگر دیگر تحمل انتظار ندارد، او را صدا بزند. سپس کودک با خوراکیای که در سینی جلوی او بود، تنها میماند.
پژوهشگران پنهانی کودکان را زیر نظر داشتند تا ببینند چگونه با موقعیت کنار میآیند. طبیعتاً، برخی کودکان خوراکی را فوری میخوردند. برخی دیگر کمی صبر میکردند و بعد آن را میخوردند. اما برخی کودکان موفق میشدند در برابر خوراکی مقاومت کنند. همهی آنها از روش یکسانی برای این کار استفاده میکردند. کودکانی که با موفقیت در برابر خوردن خوراکی مقاومت کردند، با پرت کردن حواس خود از آن، این کار را انجام دادند.
آنها برای این کار از روشهای متفاوتی استفاده میکردند. برخی آواز میخواندند و برخی دیگر صندلی خود را کج میکردند و با آن بازی میکردند.
بچهها خودشان این روشها را اختراع کردند؛ اما در ادامه، آزمایشگران تلاش کردند که از قبل، روشهای حواسپرتی را به کودکان آموزش دهند. معلوم شد که این کار کمک بزرگی به کودکان میکند.
پژوهشگران قبل از آزمون، به کودکان «برنامههای اگر-آنگاه» را آموزش دادند. برای مثال، اگر دستم بهسمت خوراکی رفت، آنگاه شروع به خواندن آواز میکنم. کودکان هر بار که به سراغ خوراکی میرفتند، به یاد میآوردند که چه میکنند؛ در نتیجه انتظار کشیدن برایشان آسانتر میشد.
تست مارشمالو ساده به نظر میرسد؛ اما در واقع پیامدهای عمیقی دارد. همانطور که در ایدههای کلیدی بعدی خلاصهکتاب تست مارشمالو خواهید دید.