جلد کتاب کتابخانه نیمه‌شب

کتاب کتابخانه نیمه‌شب

یک رمان فانتزی درباره‌ی انتخاب‌هایی که به یک زندگی خوب می‌انجامد

نویسنده:
مت هیگ
(Matt Haig)
9 نفر در حال مطالعه این کتاب هستند.

کتابخانه‌ نیمه‌شب (2020) درباره‌ی زندگی‌های بی‌نهایت شخصیت کتاب است: نورا سید. او در کتابخانه‌ نیمه‌شب می‌تواند زندگی‌هایی را انتخاب کند که اگر تصمیم متفاوتی گرفته بود، می‌توانست در آن‌ها باشد. اما، همانطور که نورا به‌زودی می‌فهمد، واقعیت زندگی بر اساس آن تصمیم‌ها، همیشه طبق تصورش از آب درنمی‌آید.

مت هیگ هم برای بزرگسالان و هم برای کودکان می‌نویسد. از میان کتاب‌های کودکان او می‌توان به «پسری به نام کریسمس» اشاره کرد که به چهارده زبان ترجمه و به فیلم تبدیل شده است. آثار او برای بزرگسالان نیز شامل «راهنمای عملی متوقف کردن زمان»، «ردلی‌ها» و رمان «کتابخانه‌ نیمه‌شب» می‌شود که به پرفروش‌ترین کتاب او تبدیل شده است.

خلاصه کتاب کتابخانه نیمه‌شب

حاوی 6 ایده کلیدی
The Midnight Library
A Fantasy Novel About the Choices That Lead to a Life Well-Lived
متن ایده‌های کلیدی کتاب
مقدمه

مقدمه‌ای بر کتاب کتابخانه نیمه‌شب

ببینید چرا نورا سید سرانجام تصمیم می‌گیرد به‌جای درک کردن زندگی، آن را زندگی کند.
داستان از جایی شروع می‌شود که نورا سید در کتابخانه‌ی مدرسه با خانم الم، کتابدار، مشغول بازی شطرنج است. هنگام بازی، گفت‌وگویی بین آن‌ها شکل می‌گیرد. نورای شانزده‌ساله نگران آینده‌اش است و پدرش معتقد است که او با رها کردن شنا، آینده‌اش را نابود کرده است. اما خانم الم با این نظر موافق نیست. او به نورا اطمینان می‌دهد که می‌تواند به هر چیزی که آرزو دارد، تبدیل شود. به‌هر‌حال، زندگی خیلی بیشتر از سریع شنا کردن است و امکانات نامحدودند.
خانم الم به یاد نورا می‌آورد که قبل از این، به او شغل یخچال‌شناسی را پیشنهاد داده بود. اما ناگهان صدای زنگ تلفن بلند می‌شود. وقتی خانم الم به تلفن جواب می‌دهد، چهره‌اش نشان می‌دهد که خبر ناگواری شنیده است: پدر نورا از دنیا رفته است.
در خلاصه کتاب کتابخانه‌ نیمه‌شب از مت هیگ، شما را با زندگی‌های گوناگون نورا سید آشنا می‌کنیم و در پایان هر قسمت، مضمون‌های هر بخش را تحلیل می‌کنیم.

ایده کلیدی 1

1 یک روز وحشتناک و کتابخانه‌ای غیرمنتظره

نورای 35 ساله در اتاقش نشسته است و زندگی‌های شاد دیگران را در فضای مجازی دنبال می‌کند که ناگهان کسی در می‌زند.
در نگاه اول، از دیدن آن شخص خوشحال می‌شود. او اش است. پسری که یک بار به او پیشنهاد دوستی داده بود؛ اما چون نورا در آن زمان در رابطه‌ی دیگری بود، پیشنهادش را قبول نکرده بود. شاید این بار آمده تا دوباره شانسش را امتحان کند. اما اینطور نیست. او خبر بدی آورده. اش گربه‌ی نورا، ولتر، را پیدا کرده که در خیابان مرده است. نورا می‌داند که باید حس ترحم و اندوه داشته باشد؛ اما به‌جای آن، درون خود حس دیگری را کشف می‌کند: حسادت.
فردای آن روز، زنجیره‌ی اتفاقات تلخ برای نورا ادامه پیدا می‌کند. از کارش اخراج می‌شود. در خیابان‌های شهر سرگردان است و به زندگی‌اش فکر می‌کند. به دن، نامزد سابقش، فکر می‌کند که فقط دو روز به عروسی‌شان، ترکش کرد. با راوی، صمیمی‌ترین دوست برادرش جو، دیدار می‌کند. این سه نفر، همراه با دوست‌دختر راوی، زمانی در گروه موسیقی «هزارتوها» فعالیت داشتند؛ اما نورا گروه را ترک کرد. زخم آن اتفاق هنوز برای راوی تازه است. نورا متوجه می‌شود که جو در شهر بوده؛ اما سراغی از او نگرفته است.
نورا برای بهترین دوستش، ایزی، پیامی می‌فرستد؛ دوستی که نورا فرصت داشت همراهش به استرالیا مهاجرت کند. اما ایزی پیام را می‌خواند و چیزی نمی‌گوید.
مادر تنها شاگرد پیانویش، لئو، با نورا تماس می‌گیرد که به او بگوید دیگر نمی‌خواهد کلاس‌ها ادامه پیدا کند.
سپس همسایه‌ی پیرش به او اطلاع می‌دهد که دیگر به کمک او برای گرفتن داروهایش احتیاجی ندارد.
نورا ناگهان احساس می‌کند نبودن او به نفع همه است. همان شب، بعد از نوشتن یک یادداشت کوتاه، با خوردن مشتی قرص به زندگی خود پایان می‌دهد.
نورا چشم باز می‌کند و خود را در جایی ناآشنا می‌بیند: ساختمانی پر از کتاب با کتابداری که به نسخه‌ی جوان‌تری از خانم الم شباهت دارد. او می‌فهمد که در مکانی بین مرگ و زندگی قرار گرفته؛ کتابخانه‌ی‌ نیمه‌شب. خانم الم برایش توضیح می‌دهد که از اینجا می‌تواند به زندگی‌های بی‌نهایت خود سفر کند و شاید بتواند یک زندگی ارزشمند برای زیستن پیدا کند. او کتابی به نام «کتاب حسرت‌ها» را به نورا نشان می‌دهد که لیستی از همه‌ی پشیمانی‌های اوست. نورا با دیدن آن کتاب درهم می‌شکند. خانم الم او را تشویق می‌کند که به زندگی‌های دیگرش سر بزند تا هویت واقعی و خواسته‌هایش را پیدا کند.
نورا به یاد می‌آورد که از ترک دن و دنبال نکردن رؤیای مشترکشان برای اداره‌ی یک میخانه در روستا پشیمان است. خانم الم کتابی را به دست نورا می‌دهد. او خط اول را می‌خواند و ناگهان خود را بیرون میخانه‌ای به نام «سه نعل» می‌بیند.

تحلیل
بخش اول کتاب سه مضمون اصلی را به ما معرفی می‌کند که در کل داستان تکرار می‌شوند؛ امکانات دیگر، تنهایی و پشیمانی.
نورای شانزده‌ساله با امکانات بی‌شماری روبه‌روست و خانم الم این امکانات را به حرکت مهره‌ها روی صفحه‌ی شطرنج تشبیه می‌کند. نوزده ‌سال بعد، زمانی که نورا وارد کتابخانه‌ نیمه‌شب می‌شود، خانم الم در آن‌جا توضیح می‌دهد که هر کتاب در این کتابخانه، یکی از زندگی‌هایی است که نورا در نتیجه‌ی کوچک‌ترین تصمیماتش، از دست داده است.
نورا تنهاست. گربه‌اش، ولتر، مرده است. از برادرش فاصله گرفته، ارتباطش با بهترین دوستش قطع شده، کار و شاگردش را از دست داده است و حتی همسایه‌اش دیگر به کمک او نیازی ندارد. همه‌ی اینها این حس را در او ایجاد می‌کند که دیگر کسی نیست که به او نیازمند باشد یا برایش اهمیتی قائل شود.
در نهایت، در این بخش با مفهوم پشیمانی روبه‌رو می‌شویم. تمام پشیمانی‌های نورا در کتابی قطور و عظیم به نام «کتاب حسرت‌ها» جمع شده است و شامل تمام کارهایی می‌شود که آرزو می‌کرد طور دیگری انجام می‌داد.

 

ایده کلیدی 2

2 چهار زندگی متفاوت، چهار نتیجه‌ی غیرمنتظره

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا
وارد حساب کاربری خود شده و اشتراک تهیه کنید.
ایده کلیدی 3

3 خرس قطبی، عطش زندگی و گروه هزارتوها

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا
وارد حساب کاربری خود شده و اشتراک تهیه کنید.
ایده کلیدی 4

4 انبوهی از زندگی‌های دیگر

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا
وارد حساب کاربری خود شده و اشتراک تهیه کنید.
ایده کلیدی 5

5 زندگی بی‌نقص

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا
وارد حساب کاربری خود شده و اشتراک تهیه کنید.
ایده کلیدی 6

6 پایان راه و شروعی دوباره

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا
وارد حساب کاربری خود شده و اشتراک تهیه کنید.
خلاصه نهایی

پیام کلیدی کتاب

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا
وارد حساب کاربری خود شده و اشتراک تهیه کنید.
نظرات و دیدگاه‌های شما
2 دیدگاه

2 پاسخ

  1. این کتاب بهم نشون داد هرچقدر کتاب حسرت هات سنگین تر باشه ، زندگی‌ای که الان داری و در جریانه برات ، سخت تر میگذره.
    اینکه راه هایی که نرفتیم شاید به اون اندازه که راجبش رویا پردازی میکردیم، خوب و بی نقص نباشن. شاید تو اونام خوشحال نباشیم.شاید مسیرمون اونا نیستن.
    یاد گرفتم تو مسیرهایی که دیگران باعث شدن انتخابش کنم نمونم،این زندگی منه و من باید توش حس رضایت داشته باشم.

  2. فکر میکنم همه ما یک جایی توی زندگی مون باید برگردیم به کتابخونه مون و فکر کنیم این زندگی هنوز چقدر چیزهای شگفت انگیزی داره که میتونیم در آینده با تصمیم های خودمون باهاشون روبرو بشیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کتاب‌های مشابه
اثر رابرت ساپولسکی
اثر کاترین جیکوب و سو اونرمن
اثر فیلیپ کاتلر، هرماوان کارتاجایا، ایوان ستیاوان
لوگوی اکوتوپیا کامل

پلن‌های اشتراک

مجموعه‌ای از بهترین و جدیدترین خلاصه کتاب‌ها در موضوعات مختلف
در کاروان 12826 همسفر کتاب‌خوان، جایتان خالی است
لوگوی کتابخانه اکوتوپیا

اشتراک 1 ماهه

119,000 تومان
محبوب‌ترین
لوگوی کتابخانه اکوتوپیا

اشتراک 3 ماهه

ماهانه 71,350 تومان
214,000 تومان
357,000 تومان
به‌صرفه‌ترین
لوگوی کتابخانه اکوتوپیا

اشتراک 6 ماهه

ماهانه 53,500 تومان
321,000 تومان
714,000 تومان