کتاب قدرت عادت (۲۰۱۲) توضیح میدهد که عادتها چه نقش مهمی در زندگی ما دارند؛ چه عادتهای خوب مثل مسواک زدن و ورزش کردن، و چه عادتهای بد مثل سیگار کشیدن. این کتاب با تکیه بر یافتههای پژوهشی و حکایتهای جذاب، بهروشنی توضیح میدهد که عادتها چگونه شکل میگیرند و توصیههایی ساده برای تغییر عادتها، هم در سطح فردی و هم در سطح سازمانی، دارد.
چارلز داهیگ، خبرنگار تحقیقی نامزد جایزهی پولیتزر است که برای نیویورک تایمز مینویسد. او جوایز متعددی برای کارهایش دریافت کرده و در برنامههای تلویزیونی همچون Frontline و The NewsHour with Jim Lehrer حضور داشته است.
یاد بگیرید هر عادتی را که میخواهید ایجاد یا ترک کنید
تصمیم خود را گرفتهاید: دیگر سیگار نمیکشید! یا شاید: دیگر غذاهای ناسالم نمیخورید! برای یکی دو هفته اوضاع خوب پیش میرود. به خودتان افتخار میکنید. اما بعد، ناگهان میل شدیدی به سراغتان میآید و قبل از آنکه بفهمید چه شده، دوباره به عادتهای قدیمی برگشتهاید. آشناست، نه؟ اگر اینطور است، پس از قبل با قدرت عادتها آشنا هستید.
اما این قدرت از کجا میآید؟ همانطور که در خلاصه کتاب قدرت عادت خواهید دید، عادتها ریشهای عمیق در مغز و روان انسان دارند و به شیوههای گوناگون بر زندگی ما اثر میگذارند.
عادتها زندگی ما را بسیار آسانتر میکنند؛ تصور کنید اگر هر بار که با دری روبهرو میشدید مجبور بودید دوباره یاد بگیرید که چطور آن را باز کنید! اما عادتها ممکن است دردسرساز شوند و حتی زندگی را به نابودی بکشانند. خوشبختانه، با یاد گرفتن اینکه عادتها چگونه کار میکنند، میتوانید بر قدرت آنها غلبه کنید. پس بیایید به دنیای عادتها وارد شویم! در این خلاصه کتاب یاد میگیرید:
• چرا پیشبینی، ریشهی شکلگیری عادتهاست؛
• مقاومت در برابر مارشمالو چه نکتهای دربارهی عادتها به ما میگوید؛
• و روش LATTE چیست.
در دههی ۱۹۹۰، گروهی از پژوهشگران در MIT روی موشها مطالعه میکردند تا بیشتر دربارهی چگونگی شکلگیری عادتها در مغز بدانند. موشها باید راه خود را بهسوی یک تکه شکلات پیدا میکردند که در انتهای یک هزارتوی T شکل قرار داده شده پیدا میکردند. پژوهشگران با استفاده از تجهیزات خاص، میتوانستند فعالیت مغزی موشها را هنگام بوییدن و جستوجوی شکلات بررسی کنند. وقتی موشها برای نخستین بار وارد هزارتو میشدند، فعالیت مغزی آنها بهشدت افزایش مییافت. آنها بوی شکلات را حس میکردند و جستوجو را آغاز میکردند. اما وقتی آزمایش بارها تکرار شد، پژوهشگران نکتهی جالبی مشاهده کردند: هرچه موشها یاد میگرفتند که شکلات کجاست و مسیر رسیدن به آن را به خاطر میسپردند، فعالیت مغزی آنها کاهش مییافت.
این فرایند که طی آن، رشتهای از کارها به یک روال خودکار تبدیل میشود، «بستهبندی» یا chunking نام دارد و اساس همهی شکلگیری عادتها را میسازد. نقش تکاملی آن نیز روشن و حیاتی است: به مغز اجازه میدهد انرژی ذخیره کند و کارهای رایج را بهصورت کارآمد انجام دهد. به همین دلیل حتی کارهای پیچیدهای که در ابتدا نیازمند تمرکز هستند، مانند پیدا کردن یک تکه شکلات در هزارتو یا دندهعقب گرفتن از پارکینگ، سرانجام به عاداتی بیزحمت تبدیل میشوند. درواقع، طبق مقالهای در سال ۲۰۰۶ از پژوهشگری در دانشگاه دوک، تا چهل درصد از کارهایی که هر روز انجام میدهیم، براساس عادت هستند.
بهطور کلی، هر عادتی را میتوان به یک حلقهی سهمرحلهای تقسیم کرد: ابتدا، یک نشانهی بیرونی را حس میکنید؛ مثلاً زنگ ساعت بیدارباش. این باعث افزایش کلی فعالیت مغز میشود؛ چون مغز تصمیم میگیرد که کدام عادت در این موقعیت مناسب است. مرحلهی بعد، روال است؛ یعنی همان کاری که عادت دارید هنگام مواجهه با آن نشانه انجام دهید. مثلاً با مغزی تقریباً در حالتخودکار به دستشویی میروید و مسواک میزنید. سرانجام، پاداش دریافت میکنید؛ احساسی از موفقیت و در این مثال، حس خنکی و طراوت در دهان. فعالیت کلی مغز دوباره افزایش مییابد؛ زیرا مغز انجام موفقیتآمیز فعالیت را ثبت و پیوند میان نشانه و روال را تقویت میکند.
عادتها به طرز شگفتانگیزی مقاوم هستند. در برخی موارد، حتی افرادی با آسیب مغزی گسترده هم میتوانند به عادتهای قدیمی خود پایبند بمانند. برای مثال، یوجین، مردی با آسیب مغزی شدید ناشی از آنسفالیت، وقتی از او خواسته میشد که به درِ آشپزخانه اشاره کند، نمیتوانست. اما وقتی از او میپرسیدند اگر گرسنه باشد چه میکند، مستقیم به آشپزخانه میرفت و یک ظرف آجیل از یکی از کابینتها برمیداشت. یوجین میتوانست این کار را انجام دهد؛ چون یادگیری و حفظ عادتها در گرههای پایهای مغز یا basal ganglia اتفاق میافتد؛ ساختاری عصبی کوچک که در عمق مغز جای دارد. حتی اگر بخشهای دیگر مغز آسیب ببینند، گرههای پایهای میتوانند بهدرستی کار کنند. متأسفانه، همین مقاومت به این معناست که حتی اگر عادت بدی را ترک کنید، مثلاً سیگار کشیدن، همیشه در معرض بازگشت دوباره به آن هستید.