کتاب قدرت آرمانها (2016) دربارهی علم نوین روانشناسی تحقیق میکند که مردم را ذاتاً موجوداتی غیراخلاقی میداند. این خلاصهها نگاهی عمیقتر و روشنتر به ماهیت اخلاق انسانی میاندازند و نشان میدهند که چگونه رفتارهای ما با ویژگیهای ذاتی انسان مانند همدلی، فروتنی و صداقت شکل میگیرد؛ همانطور که دستاوردهای رهبران اخلاقی جامعه این را نشان میدهد.
ویلیام دیمون استاد آموزش در دانشگاه استنفورد و عضو ارشد «مؤسسهی هوور در زمینهی جنگ، انقلاب و صلح» است. او همچنین نویسندهی کتاب «انتظارات بزرگتر: غلبه بر فرهنگ زیادهروی در خانهها و مدارس ما» و بیشتر از دوازده کتاب دیگر است.
آن کالبی استاد مشاور در دانشگاه استنفورد است.
احساس اخلاقی انسان چطور عمل میکند؟ متوجه شوید چطور علم در درک این احساس شکست میخورد
در سالهای اخیر، روانشناسی نوین و علوم اجتماعی چارچوب مطالعهی جدیدی را معرفی کردهاند و آن را «علم نوین اخلاق» نامیدهاند.
این تفکر نوین فرض میکند که ویژگیهای اخلاقی انسان شبیه ویژگیهای جسمی، مانند قد یا رنگ مو، است؛ یعنی ما هیچ کنترل آگاهانهای بر آنها نداریم. پس اگر «خوب» هستیم، به این دلیل نیست که حس اخلاقی عمیقی برای رفتار خوب داریم؛ بلکه این رفتار فقط یک پاسخ و واکنش خودکار به محرکهاست.
اما آیا این فرض درست است؟ در خلاصه کتاب قدرت آرمانها، دقیقاً خواهید فهمید که «علم نوین اخلاق» چه مشکلی دارد. میفهمید که اخلاق، ویژگی ذاتی انسان است و بررسی خواهید کرد که مردم چگونه آگاهانه انتخابهای اخلاقی میکنند و حس اخلاقی دارند.
نویسندگان برای پشتیبانی از این ادعاها، نمونههایی از زندگی افراد از نظر اخلاقی برجسته میگویند؛ مانند نلسون ماندلا و النور روزولت. خواهید دید که چگونه دستاوردهای آنها بر اساس فضایل اخلاقی ذاتی مانند راستگویی، فروتنی و ایمان بود.
در این خلاصهها همچنین یاد میگیرید:
• چگونه پژوهشهای روانشناختی نوین بر بازیهای ذهنی تأکید میکنند؛
• چگونه مردم بدون آنکه آگاه باشند، اخلاقی عمل میکنند؛ و
• چرا برخی معتقدند که خودفریبی مفید است.
بحث دربارهی اخلاق انسانی به قدمت بشریت است و قطعاً امروز هم داغ است. کافی است به بحثهای دینی معاصر بسیاری فکر کنید که دربارهی انتخاب اخلاقی هستند.
اما در سالهای اخیر، تفکر نوینی ظهور کرده. تفکری بهاصطلاح «علم نوین اخلاق»، با دیدگاهی نسبتاً بدبینانه دربارهی ماهیت انسان.
در 2007، جاناتان هایتِ روانشناس، اصطلاح «علم نوین اخلاق» را برای توصیف درک تازهای از رفتار اخلاقی ایجاد کرد که در آن، انسانها ذاتاً شرور و فاسد پنداشته میشوند.
بسیار هم عالی! اما مدرک علمی آن کجاست؟
طرفداران این «علم» نوین به مطالعاتی مانند آزمایش زندان استنفورد اشاره میکنند. در بخشی از این آزمایش، زیمباردو از دانشجویان خواست تا در یک زندان ساختگی، در نقش زندانی یا نگهبان ظاهر شوند.
بعد از شروع آزمایش، دانشجویانی که نقش نگهبان را بازی میکردند، چنان با زندانیان بیرحمانه رفتار کردند و فاسد شدند که زیمباردو ناچار شد آزمایش را قبل از موعد متوقف کند! نتیجهگیری او از مشاهداتش این بود که انسانها ذاتاً شرور هستند.
آزمایشهای فکری مانند «مسئلهی واگن برقی» نیز این دیدگاهها را تأیید میکنند. این سناریوی خیالی شامل واگن برقیای است که چند لحظهی بعد قرار است پنج نفر را زیر بگیرد. شما در همان نزدیکی ایستادهاید و باید تصمیم بگیرید: یا مسیر قطار را تغییر دهید و یک عابر بیگناه را برای متوقف کردن واگن به زیر آن بیندازید یا هیچ کاری نکنید. در این صورت آن پنج نفر کشته میشوند.
به عبارت دیگر، آیا کشتن یک نفر برای نجات پنج نفر را انتخاب میکنید، یا کشتن پنج نفر را. بهسادگی روشن است که پژوهشگر، فارغ از اینکه کدام گزینه انتخاب شود، شرکتکننده را انسانی غیراخلاقی جلوه میدهد.
این آزمایشهای فکری نشان میدهند وقتی فردی انتخاب اخلاقی میکند، اغلب تصادفی است. در مسئلهی واگن برقی، شما ناچارید در یک لحظه تصمیم بگیرید؛ زیرا زمانی برای سنجیدن پیامدهای مثبت و منفی عمل خود ندارید.
اما برخی روانشناسان معتقدند که اگر زمان کافی برای تصمیمگیری باشد، فرد به احتمال زیاد انتخابی غیراخلاقی و خودخواهانه خواهد کرد. اما آیا واقعاً اینطور است؟