کتاب قرارداد اجتماعی (۱۷۶۲) اثر مهمی دربارهی سیاست و جامعه است و مهمترین نوشتهی ژان-ژاک روسو به حساب میآید. روسو در این کتاب میگوید که یک حکومت چطور باید بهدرستی و با رضایت مردم اداره شود. قرارداد اجتماعی در انقلاب فرانسه و نوشتن قانون اساسی آمریکا نقش مهمی داشت و پایهی تفکرات سیاسی امروزی است. خواندن این کتاب برای کسانی که به سیاست علاقه دارند، ضروری است.
ژان-ژاک روسو، فیلسوف، نویسنده و آهنگساز اهل سوئیس بود که در قرن هجدهم در اروپا زندگی میکرد. او در زمینههای مختلفی مثل موسیقی و آموزش نظرات مهمی داد؛ اما امروزه بیشتر با کتابهای فلسفی و سیاسیاش شناخته میشود. دیگر کتابهای معروف او «گفتاری دربارهی نابرابری» و «اعترافات» هستند. در سال ۱۷۹۴ جسد روسو که قهرمانی ملی بود، در پانتئون پاریس دفن شد.
در سیاست شرکت کنید و در دموکراسی نقش داشته باشید.
از زمانی که روسو کتاب قرارداد اجتماعی را در سال ۱۷۶۲ نوشت، دنیا خیلی عوض شده است. در اروپا، بیشتر حکومتهای پادشاهی جای خود را به دولتهای دموکراتیک دادهاند که مردم با رأی خود آنها را انتخاب میکنند. شاید در نگاه اول فکر کنیم که دولتهای غربی امروزی همان چیزی هستند که روسو میخواست؛ یعنی حکومتهایی که بر اساس خواست مردم سر کار میآیند. اما قبل از اینکه برای دموکراسی به خودمان افتخار کنیم، باید یک مشکل مهم را یادآوری کنیم.
قانونهای ما را نمایندگان مینویسند، نه خود مردم. درواقع بیشتر مردم امروز در کارهای سیاسی که زندگی آنها را شکل میدهد، نقش فعالی ندارند. خیلی از مردم حتی به سیاست علاقهای نشان نمیدهند. بله، ما گاهی رأی میدهیم و بیشتر وقتها از تصمیمهای نمایندگان ناراضی هستیم. اما در نهایت، خیلی از مردم راحتی را به اینکه خودشان تصمیم بگیرند، ترجیح میدهند. نشستن و تماشا کردن راحتتر است.
در خلاصه کتاب قرارداد اجتماعی خواهیم دید که شرکت مردم در جامعه و سیاست دقیقاً چیزی است که یک دولت را سرپا نگه میدارد و بدون آن، دولت ممکن است فاسد شود یا حتی کاملاً از بین برود.
کمتر کتابی با جملاتی به این ماندگاری شروع میشود: «انسان آزاد به دنیا میآید؛ اما همهجا در بند است.»
روسو در اروپای زمان خودش زندگی میکرد و از وضعیت آن ناراضی بود. بندهایی که او میگوید، همان قوانین و رسومی هستند که جامعه به مردم تحمیل و آزادی آنها را کم میکند. شاید اگر مردم در عوض از جامعه سود ببرند، محدود کردن آزادی انسان مشروع باشد. اما متأسفانه اغلب اینطور نیست. این قوانین بیشتر برای قویتر کردن ثروتمندان و قدرتمندان به ضرر مردم عادی وضع میشوند. پس از نظر یک فرد معمولی، زندگی در جامعه ممکن است ضرر هم داشته باشد.
همین مسئله ذهن روسو را موقع نوشتن کتاب قرارداد اجتماعی مشغول کرده بود. او میخواست بداند چه چیزی به حاکمان حق میدهد تا آزادی مردم را محدود کنند؟ یا به عبارت دیگر، زندگی در جامعه تحت حکومت، برای مردم چه ارزشی دارد؟
او برای اینکه بفهمد چه چیزی حکومت را مشروع میکند، به این باور رایج رسید که حاکمان بهطور طبیعی از مردم عادی بالاتر هستند و رابطهی بین حاکم و مردم مثل رابطهی بین پدر و فرزند است. پدر و مادر بر فرزندان خود تسلط دارند؛ چون عاقلتر و تواناتر هستند. روسو فوراً این فکر را رد میکند که حاکمان مثل پدر و مادر هستند؛ نه فقط به این دلیل که در طول تاریخ رهبران نالایق زیادی بودهاند. بلکه او میگوید که رهبران سیاسی خودبهخود و طبیعی سر کار نمیآیند. آنها با زور و قدرت به مقامهای بالا میرسند.
پس، نظر دوم روسو این است که آیا حاکمان به این دلیل مشروع هستند که قویترند و میتوانند برای دیگران تصمیم بگیرند؟ او این فکر را رد میکند که فقط قدرت مشروعیت میآورد. در عوض، او میگوید برای اینکه یک حکومت مشروع باشد، خود مردم باید ارزش آن را بدانند و با میل خود از آن اطاعت کنند. اما اگر مردم فقط مجبورند از حاکمان اطاعت کنند، در این صورت هیچ انتخابی ندارند؛ درنتیجه آزادی اطاعت داوطلبانه را ندارند. در نهایت، روسو نتیجه میگیرد که برای مشروع بودن یک حکومت، مردم باید آزادانه از آن اطاعت کنند.
به همین دلیل، به ایدهی قرارداد اجتماعی میرسیم. یک حکومت وقتی مشروع میشود که تعدادی از مردم با هم متحد شوند و برای منافع خودشان توافق کنند که با حکومت همکاری کنند. تحت این قرارداد اجتماعی، مردم حاضرند محدودیتهایی را در آزادی خود بپذیرند؛ چون در عوض صلح، امنیت و رفاه بیشتری نسبتبه زمانی که تنها بودند، دارند.