زندگی شبکهای ما معمولاً پدیدهای متعلق به گذشتهی نزدیک تصور میشود. مگر نه اینکه اینترنت، شبکههای اجتماعی، تجارت جهانی و شبکههای تروریستی بینالمللی همه در اواخر قرن بیستم به وجود آمدند؟
اما تاریخدان سرشناس نیل فرگوسن نظر دیگری دارد. او با مرور گستردهی تاریخ غرب – از اختراع ماشین چاپ تا انتخاب دونالد ترامپ ـ در کتاب میدان و برج (۲۰۱۸) نشان میدهد که شبکهها مدتهای طولانی عامل اصلی تغییرات تاریخی بودهاند و در آینده نقش مهمتری هم خواهند داشت.
نیل فرگوسن تاریخدانی بریتانیایی است که هم بهخاطر دامنهی وسیع پژوهشهای علمیاش شناخته میشود و هم بهدلیل دیدگاههای جنجالیاش در عرصهی عمومی. او پژوهشگر دانشگاههای آکسفورد و استنفورد و ویراستار شبکهی تلویزیونی بلومبرگ است. وی چندین کتاب پرفروش تاریخی نوشته؛ از جمله کتابهای «امپراتوری» و «برآمدن پول». او همچنین در انتخابات ریاستجمهوری آمریکا در سال ۲۰۰۸ مشاور کارزار جان مککین بود.
دربارهی تاریخچهی شبکهی قدرت از زمان گوتنبرگ تا ترامپ، اطلاعاتی گسترده کسب کنید.
این روزها باز کردن روزنامه یا روشن کردن تلویزیون هم تجربهای سنگین است. پیدا کردن نخ تسبیحی میان این همه اتفاق پیچیده و بهظاهر آشفته کار سادهای نیست. آخر چه وجه مشترکی بین این اتفاقات است: «بهار عربی»، تبلیغات هدفمند فیسبوک که نتیجهی همهپرسی بریتانیا را تغییر داد و نقشههای گروههای تروریستی بینالمللی؟
یک کلمه: شبکهها. چه بازرگانی جهانی باشید، چه کاربری عادی در توییتر، احتمالاً در شبکهای حضور دارید که با کمک فناوری، اطلاعات را جابهجا میکند و ایدهها را پخش میکند.
در عصر برگزیت و ترامپ، چنین شبکههایی شاید کاملاً نو به نظر برسند؛ اما نیل فرگوسن نشان میدهد آنچه امروز میبینیم فقط تازهترین و البته آشفتهترین پرده از نمایشی است که قدمتش به زمان گوتنبرگ و اختراع ماشین چاپ برمیگردد.
شبکهها همیشه موتور تغییرات تاریخی بودهاند؛ از حملهی پروتستانها به آموزههای کلیسا گرفته تا جنبش روشنگری و گروههای مخالف در لهستان کمونیست. درست مثل امروز، آنها همیشه بر پایهی نوآوریهای فناورانه شکل گرفتهاند و همیشه حامل ایدههای تازه و رادیکال بودهاند.
در خلاصه کتاب برج و میدان میخوانید:
• ماشین چاپ چگونه شبکهای ساخت که چهرهی اروپا را برای همیشه تغییر داد؛
• بریتانیاییها چطور با استفاده از شبکههای موجود، امپراتوری جهانی خود را بنا کردند؛
• چرا دونالد ترامپ با کمک توییتر، هیلاری کلینتون را شکست داد.
بعضی از مردم تاریخ را بهصورت یک هرم تصور میکنند. در رأس این هرم، پادشاهان و ملکههای بزرگ قرار دارند و زیر آنها سلسلهمراتبی گسترده از شوالیهها، کشیشها و رعایا جای گرفتهاند. عدهای دیگر نقش شبکههای مخفی مانند ایلومیناتی یا فراماسونها را برجسته میدانند؛ گروههایی که پشتپردهاند؛ اما تمامی سرنخهای بازی را در دست دارند.
آیا هیچکدام از این مدلها فرآیند تاریخی را کامل توضیح میدهند؟
درواقع، هم سلسلهمراتب و هم شبکهها بخش عمدهای از تاریخ ما را شکل دادهاند. سلسلهمراتبها معمولاً تصمیم نهایی را میگیرند؛ اما شبکهها همواره نقشی حیاتی در هدایت تغییرات تاریخی و تحول جوامع داشتهاند.
به شبکههای اقتصادی جهانی توجه کنید که با ظهور کشتیهای بخار و راهآهن شکل گرفتند. یا حتی تغییرات جدید بهخاطر ظهور شبکههای ارتباطی براساس تلفن و اینترنت. شبکههای اجتماعی نیز در تغییرات تاریخی نقش کلیدی داشتهاند. برای مثال، سالنهای اجتماعی پاریس در قرن هجدهم، انقلاب فرانسه را شکل دادند؛ در این سالنها گروههای مختلف جمع میشدند و دربارهی ایدههای مختلف بحث میکردند.
شبکهها و سلسلهمراتب همچنین ویژگیهای مشترک زیادی دارند.
به شبکه توجه کنید. تعریف سادهی شبکه این است: شبکه مجموعهای از گرههای بههممتصل است. این گرهها ممکن است افراد، بنادر تجاری یا اعضای خانواده باشند. ما تمایل داریم با افرادی شبیه خود شبکه بسازیم؛ بنابراین این گرهها معمولاً از طریق یک ویژگی مشترک به هم متصل میشوند.
آنچه ما را به دیگران پیوند میدهد، شاید وضعیت مشترک باشد؛ مانند قومیت، طبقه، سن یا جنسیت. یا مجموعهای از ارزشهای مشترک باشد که به آموزش، مذهب، شغل یا دیگر علاقهها ربط دارند.
بهترین مثال، گروه بلومزبری در اوایل قرن بیستم است. اعضای این گروه نویسندگان و هنرمندان بودند و بهخاطر مجموعهای از ایدههای مشترک دربارهی هنر، زندگی، جنسیت و سیاست دور هم جمع شده بودند. ارتباطات بین بعضی از اعضای گروه حتی با ازدواج رسمی هم تثبیت شده بود. درواقع، این گرههای فردی بهقدری به هم ارتباط داشتند که اگر برای هر اتصال خطی رسم کنید، الگویی شبیه تار عنکبوت ایجاد میشد!
برای مثال، ویرجینیا وولفِ نویسنده با لئونارد وولف ازدواج کرد؛ اما عاشق نویسندهی زنی به نام ویتا سکویل-وست بود. در مرکز شبکه، جان مینارد کینزِ اقتصاددان قرار داشت. او تقریباً به هر گره دیگری متصل بود و به همین دلیل، هاب یا گره مرکزی شبکه محسوب میشد.
سلسلهمراتب نیز به همین شکل هستند؛ با این تفاوت که همهی ارتباطات از بالا به پایین است. گره «مرکزی» درواقع رأس هرم است.
همه به رأس متصلاند؛ با درجات متفاوتی از فاصله. اما هرچه در هرمْ پایینتر میروید، تعداد اتصالهای افقی میان گرهها کمتر و کمتر میشود. بنابراین سلسلهمراتب و شبکهها شباهتهایی دارند؛ اما شبکهها بیشتر بههممتصلاند. در بخشهای بعدی کتاب برج و میدان، کمی عمیقتر به این موضوع میپردازیم و نحوهی عملکرد شبکهها را بررسی خواهیم کرد.