چنین گفت زرتشت (۱۸۸۳) رمانی فلسفی از فریدریش نیچه است که به موضوعاتی چون دین، اخلاق، فرهنگ و جامعه میپردازد. داستان کتاب سفر زرتشت، پیامبری است که از غار خود بیرون میآید تا حکمت و اندیشههایش را با انسانها در میان بگذارد. در این مسیر با شخصیتهای گوناگونی روبهرو میشود که دیدگاههایش را به چالش میکشند و او را با ضعفهای خودش مواجه میکنند.
فریدریش نیچه (۱۸۴۴–۱۹۰۰) فیلسوف، شاعر و منتقد آلمانی بود که بنیانهای فرهنگ و اخلاق غربی را به چالش کشید. او بیشتر با مفهومهایی مانند مرگ خدا، ارادهی معطوف به قدرت و «ابرانسان» شناخته میشود. از جمله آثار فلسفی اثرگذار او میتوان به «فراسوی نیک و بد» (۱۸۸۶) و «تبارشناسی اخلاق» (۱۸۸۷) اشاره کرد.
معنای زندگی را کشف کنید
انسان آرمانی چه ویژگیهایی دارد؟ کسی است که بر ضعفهایش غلبه کند و ارزشهای خودش را خلق کند؛ دستکم این دیدگاه فریدریش نیچه است، یکی از جنجالیترین فیلسوفان تاریخ.
کتاب چنین گفت زرتشت مجموعهای از مهمترین ایدههای او را در قالب رمانی شاعرانه جمع کرده است. این کتاب داستان پیامبری به نام زرتشت را روایت میکند که بعد از ده سال انزوا، دوباره به میان مردم برمیگردد تا آموختههایش را با آنان در میان بگذارد. او نظریهی «ابرانسان» قهرمانانهاش را شرح میدهد و در کنار آن، به موضوعاتی چون مرگ خدا، ارادهی معطوف به قدرت و معنای زندگی میپردازد.
در این خلاصهکتاب، همراه زرتشت قدم برمیدارید تا شما را به چالش بکشد، به فکر فروببرد و الهامبخشتان باشد.
کتاب چنین گفت زرتشت با پیشدرآمدی آغاز میشود که شخصیت اصلی را معرفی میکند. زرتشت مردی خردمند است که بعد از یک دهه تنهایی در کوهستان، تصمیم میگیرد پایین بیاید و حکمت خود را با انسانها در میان بگذارد. سفر او هم جسمانی هم فلسفی است و بازتابی از اندیشهی فلسفی فریدریش نیچه به شمار میآید.
نخستین دیدار زرتشت با قدیسی پیر در جنگل است. قدیس دنیا را برای خدا ترک کرده است. زرتشت به او میگوید: «خدا مرده است!» نیچه با این جمله میخواهد بگوید که خدا دیگر بنیان قابلاعتمادی برای اخلاق و حقیقت نیست. سبک زندگی آن قدیس، که فقط به خدا اختصاص دارد، با این درک تازه، کهنه و ناکارآمد به نظر میرسد.
سپس زرتشت به شهر میرود و اندیشههای اصلی خود را تبلیغ میکند. او مفهوم «ابرانسان» یا Übermensch را مطرح میکند. در فلسفهی نیچه، ابر انسان بالاترین مرحلهی تکامل انسانی است. ابرانسان معنا و حقیقت را در درون خویش پیدا میکند؛ نه در منابع بیرونی همچون خدا، علم یا حقیقت مطلق. زرتشت بر تلاش انسانها برای رسیدن به جایگاه ابرانسان تأکید میکند؛ با آغوش باز کردن به جهان و زندگی.
او اینطور توضیح میدهد: «انسان طنابی است میان حیوان و ابرانسان؛ طنابی بر فراز مغاک و پرتگاه. گذرگاهی خطرناک، راهی خطرناک، کاری خطرناک، لرزش و درنگی خطرناک.»
زرتشت سه مرحلهی رسیدن به ابرانسان را معرفی میکند: شتر، شیر و کودک. شتر نماد انضباط فردی و چشمپوشی از آسایش است. شیر نماد استقلال و رهایی از سلطهی بیرونی. و کودک نماد آفرینش دوباره و زایش نو. این مسیر، به عقیدهی زرتشت، ناچار با رنج، کشمکش درونی و غلبه بر خویشتن همراه است. او یادآوری میکند که اشتیاق و هدف بزرگ، همواره با رنج بزرگ همراه است.
زرتشت مردم را دعوت میکند که به جهان جسمانی با همهی رنجهایش دل بدهند؛ نه اینکه کمال را به جهان بعد از مرگ موکول کنند. او بتها و ارزشهای دروغین از جمله ملیگرایی را نقد میکند. از نگاه او، دولت دو مفهوم یکسانسازی و میانمایگی را رواج میدهد. او همچنین مفاهیم دینی چون «همسایهدوستی» و «گرداندن طرف دیگر صورت» (توصیهی عیسی مسیح: اگر کسی به تو سیلی زد، تو طرف دیگر صورتت را به او نشان بده) را نشانهی ضعف میداند. زنان را نیز فروتر از مردان میداند و میگوید که آنها شایستهی دوستی راستین و صادقانه نیستند.
زرتشت مردم را از تبدیل شدن به «آخرین انسانها» بر حذر میدارد و به آنها هشدار میدهد. آخرین انسانها موجوداتی میانمایه، اهلی و بیش از حد ترسو هستند و به تواناییهایشان باور ندارند. اما مردم به او میخندند و حتی درخواست میکنند که آنان را به همان آخرین انسانها تبدیل کند.
در همین هنگام، بندبازی در میدان شهر ظاهر میشود. او تلاش میکند بین دو برج راه برود؛ اما دلقکی او را دست میاندازد و بندباز سقوط میکند. زرتشت او را در آغوش میگیرد و در آخرین لحظهها به او میگوید که خطر کردن مایهی شرم و خجالت نیست. این اتفاق به زرتشت میفهماند که نباید برای تودهها موعظه کند؛ بلکه باید یاران همفکری پیدا کند که آمادهی به چالشکشیدن هنجارها و ارزشهای اجتماعی باشند.
تحلیل
بخش اول چنین گفت زرتشت مانند مقدمهای بر اندیشههای نیچه دربارهی ابرانسان و مسیر خودیابی است. او منابع سنتی حقیقت و اخلاق را نقد میکند و افراد را دعوت میکند که معنا را در خویشتن پیدا کنند؛ با قبول کردن زندگی و جهان علیرغم سختیها و رنجهایش. سبک بیان زرتشت شاعرانه و برانگیزاننده است؛ پر از استعاره، نماد، تناقض و طنز. برای نمونه، به مردم میگوید: «انسان، رودی آلوده است. دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرفت و ناپاک نشد.»