رمان «ما در برابر شما» اثر فردریک بکمن، ادامهای کوبنده و نفسگیر بر شاهکار «شهر خرس» است. روایتی تکاندهنده از تلاش یک جامعهی کوچک برای التیام زخمهایش. این اثر که بلافاصله بعد از انتشار در فهرست پرفروشهای نیویورکتایمز قرار گرفت، یک داستان ورزشی ساده نیست. بکمن با نثری شاعرانه و نگاهی روانشناختی، لایههای پنهان سیاست، عشق، خشونت و وفاداری را در شهری که هاکی برایش حکم مذهب را دارد، میکاود. بکمن در این رمان با استادی تمام نشان میدهد که چگونه ترس و تعصب همسایگان را به دشمنانی خونی تبدیل میکند و چگونه در اوج تاریکی، بارقههایی از انسانیت راه را روشن نگه میدارد.
فردریک بکمن، نویسنده و وبلاگنویس سرشناس سوئدی، فعالیت حرفهای خود را با ستوننویسی در نشریات آغاز کرد و با انتشار نخستین رمانش، مردی به نام اوه، به شهرتی جهانی رسید. آثار او که غالباً ترکیبی هنرمندانه از طنز و اندوه هستند و بر روابط انسانی و مفاهیم عمیق اجتماعی تمرکز دارند، به دهها زبان ترجمه شده است و بارها در صدر فهرست پرفروشترینهای نیویورکتایمز قرار گرفتهاند. از مهمترین نوشتههای او میتوان به «مادربزرگ سلام رساند و گفت متأسف است»، «بریتماری اینجا بود»، «شهر خرس» و «مردم مشوش» اشاره کرد که برخی از آنها دستمایهی ساخت فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی موفق نیز شدهاند؛ دستاوردهایی که او را به یکی از محبوبترین و تأثیرگذارترین نویسندگان معاصر جهان تبدیل کرده است.
روایت داستان از جایی آغاز میشود که شهر کوچک بیورنستاد (شهر خرس) هنوز در شوک اتفاقات فصل قبل و رسوایی بزرگ کوین ارداهل است. سایهی سنگین آن اتفاق شوم بر همهی ساکنان سنگینی میکند. پیتر اندرسون، مدیر ورزشی باشگاه هاکی، در وضعیتی بحرانی قرار دارد؛ باشگاهی که قلب تپندهی شهر محسوب میشود و هویت مردم به آن گره خورده است، حالا در آستانهی ورشکستگی و انحلال کامل قرار دارد. شورای شهر و اسپانسرها یکی بعد از دیگری پشت باشگاه را خالی میکنند. زمزمههای ناامیدکنندهای در شهر میپیچد که قرار است بودجه و امکانات به تیم رقیب در شهر همسایه، یعنی «هد»، منتقل شود. پیتر که همهی زندگیاش را وقف این باشگاه کرده، حالا خود را تنهاتر از همیشه میبیند و فشاری خردکننده را روی شانههایش احساس میکند؛ چرا که میداند مرگ باشگاه به معنای مرگ روح این شهر کوچک جنگلی است.
در همین حین، ریچارد تئو، سیاستمداری زیرک و فرصتطلب که شمّ سیاسی بالایی دارد و راه و رسم بازی قدرت را خوب میشناسد، وارد ماجرا میشود و نقشههایی پیچیده در سر میپروراند. او که بهدنبال کسب قدرت و محبوبیت در انتخابات پیشرو است، میفهمد که نجات باشگاه هاکی، احتمالاً کلید طلایی او برای رسیدن به اهدافش باشد. او تصمیم میگیرد از آب گلآلود ماهی بگیرد. تئو با وعدههایی فریبنده و مانورهای سیاسی پشتپرده، تلاش میکند کارخانهای را که منبع اصلی اشتغال در شهر است، به باشگاه ربط دهد و خود را منجی شهر معرفی کند. او بهسراغ پیتر میرود و پیشنهادی وسوسهانگیز اما خطرناک روی میز میگذارد که ممکن است باشگاه را نجات دهد؛ اما بهای سنگینی از نظر اخلاقی خواهد داشت. پیتر که چارهای جز پذیرش این قمار خطرناک نمیبیند، ناچار میشود با اصول خود درگیر شود و پا در مسیری بگذارد که انتهایش ناپیدا و پرخطر است.
فضای شهر روزبهروز متشنجتر میشود و رقابت دیرینه و سنتی میان بیورنستاد و هد که قبل از این فقط کریخوانیهای ورزشی بود، حالا رنگ و بوی دشمنی و کینهتوزی واقعی به خود میگیرد. مردم شهر که احساس میکنند غرورشان لگدمال شده و همه چیزشان در حال نابودی است، خشم خود را به هر سو پرتاب میکنند. این خشم دامن خانوادهی اندرسون را بیشتر از همه میگیرد. مایا، دختر پیتر، که هنوز با کابوسهای تجاوز دستوپنجه نرم میکند، سعی دارد در میان نگاههای سنگین مردم و پچپچهای بیپایان همکلاسیهایش، راهی برای ادامهی زندگی پیدا کند. او و آنا، بهترین دوستش، بیشتر وقت خود را در جنگل یا جزیرهای دورافتاده میگذرانند تا از قضاوتهای بیرحمانهی مردم در امان باشند؛ غافل از اینکه طوفان بزرگتری در راه است.