کتاب بخش دی یک تریلر روانشناختی نفسگیر و پرتعلیق اثر فریدا مکفادن است. این کتاب داستان ایمی برنر، دانشجوی پزشکی جوانی را روایت میکند که مجبور است یک شیفت شبانهی سیزده ساعته را در بخش امنیتی بیماران روانی بگذراند. این رمان که با ریتمی تند در فضایی بسته نوشته شده است، خواننده را با ترسهای عمیق شخصیت اصلی همراه میکند؛ جایی که مرز میان عقل و جنون باریک میشود. شخصی که قرار است مسئول نجات جان انسانها باشد، خود به خطرناکترین تهدید تبدیل میشود. مکفادن در این اثر با مهارت تمام، معماهای تودرتو و شخصیتهای غیرقابلاعتماد را کنار هم میچیند تا داستانی خلق کند که زمین گذاشتن آن تقریباً غیرممکن است.
فریدا مکفادن، نویسندهی پرکار و متخصص در ژانرهای تریلر روانشناختی و معمایی، به داستانسرایی پر از تعلیق و پایانبندیهای غیرمنتظرهاش شهرت دارد. او که در ابتدا پزشک (متخصص آسیبشناسی مغز) بود، توانست با تلفیق دانش پزشکی و علاقه به داستاننویسی، آثاری خلق کند که بارها در فهرست پرفروشهای نیویورک تایمز قرار گرفتهاند. از مهمترین کتابهای او میتوان به رمانهای پرطرفدار «خدمتکار»، «راز همسر»، «مزاحم نشو»، و «بخش دی» اشاره کرد.
ایمی برنر هرگز نمیخواست به بخش دی برگردد. برای یک دانشجوی پزشکی که همهی تلاشش را میکند تا زندگی منظم و بینقصی داشته باشد، گذراندن یک شیفت شبانه در بخش بسته و امنیتی بیماران روانی، بدترین کابوس ممکن است. اما قوانین آموزشی دانشکده پزشکی راه فراری باقی نگذاشته است. او باید امشب را در طبقهی نهم بیمارستان سپری کند؛ جایی که درها قفل میشوند، پنجرهها میله دارند و هیچکس بدون رمز امنیتی اجازه خروج ندارد.
اضطراب ایمی ریشهای عمیقتر دارد. سالها پیش، او به ملاقات بهترین دوست دوران کودکیاش، جید، در همین بخش آمده بود. جید که دچار اختلال دوقطبی شدید بود، حرفهایی به ایمی زد که هنوز در اعماق ذهنش طنینانداز است. ایمی راز بزرگی دارد؛ رازی که اگر فاش شود، میتواند آیندهی پزشکی او را برای همیشه نابود کند. او میترسد که دیوارهای بخش دی، آن راز مدفون را دوباره زنده کنند.
وقتی ایمی به همراه گبی، هماتاقیاش، به بیمارستان میرسد، با اولین شوک شب روبهرو میشود. دوستپسر سابقش، کامرون، نیز آنجاست. کامرون که چند ماه پیش با بهانهای مسخره رابطه را تمام کرده بود، حالا جایگزین دانشجوی دیگری شده و قرار است همهی شب را کنار ایمی بگذراند. حضور کامرون با آن اعتمادبهنفس کاذب و تلاشهایش برای جلب توجه، آخرین چیزی بود که ایمی به آن نیاز داشت. اما این فقط آغاز ماجراست.
در همان ابتدای ورود، آنها با دکتر ریچارد بک آشنا میشوند. دکتر بک، روانپزشک مسئول شیفت شب، مردی جوان، خوشتیپ و کاریزماتیک است که با لبخندی اطمینانبخش و چالگونههایش، سعی میکند محیط ترسناک بخش را برای دانشجویان تلطیف کند. او کد خروج از بخش را به آنها میدهد: 347244. ایمی این عدد را مثل ذکر نجاتبخش در ذهنش تکرار میکند. دکتر بک به آنها اطمینان میدهد که بیماران مشکلات جدی دارند؛ اما خطری متوجه آنها نیست. تنها استثنا، بیماری به نام دیمون سایر است که در اتاق قرنطینهی شماره یک نگهداری میشود. دکتر بک با لحنی جدی هشدار میدهد که دیمون سایر بسیار خطرناک است و آنها تحت هیچ شرایطی نباید به اتاق او نزدیک شوند. صداهای گنگ و ترسناکی که از داخل اتاق ایزوله شنیده میشود، مو را بر تن ایمی سیخ میکند.
ایمی در حال گشتزنی در راهروها، چهرهای آشنا را میبیند که خون را در رگهایش منجمد میکند. جید، دوست قدیمیاش، دوباره بستری شده است. جید با همان نگاه نافذ و کلام نیشدار قدیمی، ایمی را تحقیر میکند و به او یادآوری میکند که شاید جای واقعی ایمی، نه در سمت پزشکان، بلکه در کنار بیماران باشد. ایمی سعی میکند خونسردیاش را حفظ کند؛ اما حضور جید تعادل روانی او را به هم میریزد. حالا او در یک قفس بزرگ گرفتار شده است؛ همراه با دوستپسر سابقش، دوستی که از او متنفر است و بیماری خطرناک که در اتاق ایزوله زوزه میکشد.