کتاب کِی (2018) حدود هفتصد مطالعهی علمی را بررسی کرده است تا نقش مهم مسئلهی زمانبندی را در زندگی بهتر درک کنیم. نویسندهی این کتاب، آقای دنیل پینک، دادههایی در زمینههای اقتصاد، مردمشناسی، روانشناسی اجتماعی و… را تحلیل کرده و به خواننده کاملاً توضیح میدهد که فرایند تصمیمگیری دقیقاً به چه صورت است.
دنیل پینک نویسندهی چندین کتاب پرفروش است که در صدر فهرستهای نیویورک تایمز قرار گرفتهاند. او فارغالتحصیل دانشکدهی حقوق ییل است و تجربهی کار در سیاست را دارد (نویسندهی سخنرانی برای ال گور در دوران معاونت ریاست جمهوری او). او کتابهای زیاد دیگری از جمله قدرت پشیمانی، انگیزه و… را نوشته است.
زمانبندی واقعاً همه چیز است.
مایلز دیویس یک بار گفت: «زمان مسئلهی اصلی نیست. تنها مسئله است.» البته او احتمالاً دربارهی موسیقی صحبت میکرده است، نه امور روزمرهی دانشجویان و متخصصان؛ اما این جمله برای همهی ما صدق میکند. ما بخش بزرگی از زندگیمان را صرف این میکنیم که همهی کارها را بهموقع انجام دهیم، به ضربالاجلها برسیم و بهترین نتایج را در کمترین زمان بگیریم. ما زندگیمان را با توجه زیاد به ساعتها سپری میکنیم. همانطور که در کتاب کی خواهید خواند، اکثر ما از دوشنبه تا جمعه (یا شنبه تا چهارشنبه) را بر اساس یک الگوی احساسی قوی میگذرانیم.
علاوه بر این در این کتاب نگاهی مختصر به حجم عظیمی از تحقیقات میاندازیم. تحقیقاتی دربارهی اینکه چرا کارهایی را در زمانهای خاص انجام میدهیم و چقدر زمانبندی برای ما مهم است. حتی اگر به خود افتخار میکنید که یک سبک زندگی نُه تا پنجی (نه صبح تا پنج بعدازظهر) ندارید، احتمالاً باز هم یافتههای زیادی دربارهی طبیعت انسان در این کتاب پیدا میکنید.
مردم عاشق روتین و روال روزانهی خود هستند. ما هر روز مسواک میزنیم، دوش میگیریم، یک فنجان قهوه مینوشیم، سگمان را برای پیادهروی بیرون میبریم، صندوق پستی را بررسی میکنیم، اخبار را میخوانیم و… . اما آیا میدانستید که در کنار این عادتها، یک الگوی نامحسوستر دیگری نیز در زندگی روزمرهی ما هست؟
محققان دانشگاه کرنل با بررسی شبکهی اجتماعی توییتر، سعی کردند تا احساسات غالب مردم را در یک روز عادی درک کنند. آنها با بررسی پانصد میلیون توییت در طی یک دورهی دو ساله، به یک الگوی بسیار مشخص رسیدند: یک حس عمومی مثبت که در صبح به اوج می رسد، در بعدازظهر بهسرعت کم میشود و سپس در عصر دوباره بالا میرود. این چرخه هر روز هفته برای تقریباً همهی افراد، صرف نظر از نژاد یا ملیت، اتفاق میافتد.
البته توییتر بهترین معیار برای سنجش دقیق احساسات انسانها نیست؛ چرا که مردم در آن دروغ هم میگویند. علاوه بر این، نرمافزاری هم که محققان برای پردازش کلمات با اهمیت احساسات خاص استفاده کردند، نمیتواند بفهمد که بعضی جملات کنایه هستند یا نه؛ بااینحال، این الگوی مشابه در مطالعات دیگری نیز دیده شده است.
دانشمندان علوم رفتاری، با استفاده از روشی که با نام روش بازسازی روز (DRM) شناخته میشود، ساعت به ساعت زندگی مردم را بررسی و همان الگو را پیدا کردند: سطح مثبت بودن یا شادی در صبح به اوج میرسد، در بعدازظهر افت میکند و دوباره در عصر احیا میشود و بالا میرود. این الگوی روزانه با نام اوج صبحگاهی، افت بعدازظهر و احیای عصرانه شناخته میشود. به همین ترتیب، سطوح منفی بودن کاملاً برعکس این موضوع است: در بعدازظهر زیاد میشود و در عصر کم.
جالب اینجاست که این الگو تأثیری مستقیم بر کاری دارد که انجام میدهیم. در یک مطالعهی جداگانه که نتایج مشابهی را نشان داد، سه استاد دانشگاه در دانشکدههای کسبوکار آمریکا بیش از 26 هزار تماسهای مربوط به درآمد شرکتها را تجزیه و تحلیل کردند. تماسهای مالی شامل تماسهای کنفرانسی بین مدیرعامل یک شرکت و سرمایهگذاران اصلی میشد؛ جایی که دربارهی چگونگی عملکرد و انتظارات آینده بحث میکنند. این تماسها اغلب تعیین میکنند که قیمت سهام زیاد یا کم میشود.
این مطالعه نشان داد که هر چه در ساعات پایانیتر روز تماس گرفته شود، «مفهوم احساسی» بدتر میشود و هر چه از روز بیشتر میگذرد، تماسها منفیتر میشوند. به این حدود دوهزار شرکت سهامی عام بررسیشده در مطالعه، یک توصیهی یکسان میتوان کرد: تماسهای مالی خود را صبح زود برگزار کنید تا شاد و خوشبینانه پیش بروند.
یک پاسخ
کتاب جالبی بود و چیزای جدیدی یادگرفتم و بالاخره قانع شدم اون چرت بعد از ظهر رو بزنم 🙂