کتاب زنان، نژاد و طبقه (1981) مجموعهای از جستارهاست که نشان میدهد چگونه نژادپرستی، تبعیض جنسیتی و طبقاتی در جریان مبارزه برای حق رأی زنان در ایالات متحده درهمتنیده بودهاند. این کتاب با تأکید ویژه بر خطاهای تاریخی جریان اصلی جنبش فمینیستی، راهی برای فمینیسم ضدنژادپرست و ضد تبعیض طبقاتی دارد.
آنجلا ایوون دیویس نویسنده، استاد و کنشگری برجسته است که در بیرمنگام، آلاباما به دنیا آمد. او دکترای فلسفهی خود را از دانشگاه هومبولت در برلین دریافت کرد و اکنون استاد ممتاز بازنشسته در دانشگاه کالیفرنیا، سانتا کروز است. دیویس بهخاطر فعالیت مادامالعمرش در مبارزه با شکلهای مختلف تبعیض، در سراسر جهان شناخته میشود.
تعهد خود به عدالت اجتماعی را عمیقتر کنید؛ با فهمیدن اینکه چطور نژادپرستی، تبعیض طبقاتی و جنسیتی در هم تنیده شدهاند
وقتی آنجلا دیویس در سال ۱۹۸۱ کتاب شاخص خود زنان، نژاد و طبقه را منتشر کرد، بسیاری او را فمینیستی مهم و تازه معرفی کردند. این کتاب به مبارزات زنانی میپرداخت که معمولاً صدایشان شنیده نمیشود و خواستار مبارزهای رادیکالتر و فراگیرتر برای رهایی زنان بود.
اما در آن زمان، دیویس اصطلاح «فمینیست» را پس زد. او احساس میکرد این کلمه مناسبش نیست. او به یاد آورد در یک سخنرانی در سال ۲۰۱۷ با خود میگفته است: «من فمینیست نیستم! من یک انقلابی سیاهپوستم!»
چطور ممکن است نویسندهی کتابی که اینقدر نگران حقوق زنان است، خود را فمینیست نداند؟ زیرا در آن دوران، دغدغههای زنان سفیدپوست طبقهی متوسط بر فمینیسم جریان اصلی چیره و مسلط بود. این فمینیسم نیازها، تجربهها و منافع زنانی را که در آن قالب جا نمیگرفتند، نادیده میگرفت.
امروزه، فمینیسم بهلطف تلاشهای فمینیستهای رنگینپوست، زنان طبقهی کارگر و زنان ترنس، پیشرفت کرده است. این تحول باعث ایجاد چیزی شده که «فمینیسم تقاطعی» نام دارد؛ فمینیسمی که در نظر میگیرد شکلهای مختلف ظلم و تبعیض مانند نژادپرستی، تبعیض طبقاتی و جنسیتی، چگونه در هم تنیده هستند و الگوهای تازهای از تبعیض ایجاد میکنند. فمینیسم تقاطعی تلاش میکند پیچیدگی قضاوت کردن افرادی با هویتهای بهحاشیهراندهی چندگانه را بفهمد. فمینیسم تقاطعی با این رویکرد با این تبعیضهای درهمتنیده مقابله میکند.
کتاب زنان، نژاد و طبقه متنی پیشگام در فمینیسم تقاطعی است و در این خلاصه با استدلالهای اصلی آن آشنا میشویم. ما مروری بر تاریخ جنبش حقوق زنان در آمریکا خواهیم کرد؛ تاریخی که احتمالاً در کلاسهای تاریخ نشنیدهاید. همچنین از اشتباهات گذشته درسهایی خواهیم گرفت.
قبل از شروع، باید توجه کنید که این بحث شامل موضوعاتی چون تجاوز، خشونت و نژادپرستی است که ممکن است برای برخی آزاردهنده باشد. لطفاً با دقت مطالعه کنید.
بیایید مرور تاریخی خود را از آغاز قرن نوزدهم شروع کنیم؛ زمانی که نقشهای اجتماعی به سادهترین و کلیشهایترین شکل ممکن میان زن و مرد تقسیم شده بود. اگر در دههی ۱۸۰۰ زن بودید، قرار بود مادر باشید و ویژگیهای اصلی شما تربیت فرزند، لطافت و شکنندگی به شمار میرفت؛ مگر آنکه برده بودید.
نقش زنان سیاهپوست در بردگی معمولاً به شکل خدمتکار خانگی بود؛ اما درواقع، بیشتر زنان برده، مانند بردههای مرد، در مزرعهها کار میکردند. هفت نفر از هشت برده از سپیدهدم تا غروب، زیر تهدید شلاق کار میکردند. هم زنان و هم مردان بهطور مرتب شلاق میخوردند و مثله میشدند.
زنان در مزرعهها «بیجنسیت» تلقی میشدند؛ اما آنان بهدلیل «زن بودن» دو نوع تبعیض دیگر را هم تحمل میکردند.
نخست، آنان «دستگاه تولیدمثل» بودند و تا نهایت توانایی زیستیشان برای تولیدمثل از آنها بهرهکشی میشد. تجارت بینالمللی برده در آغاز قرن نوزدهم لغو شده بود؛ پس مالکان برده ارزش ویژهای برای توانایی زنان در افزایش نیروی کار قائل بودند. اما زنان باردار یا شیرده از کار مزرعه معاف نمیشدند.
دومین شکل ویژهی تبعیض زنان برده، اجبار جنسی بود. تجاوزْ مشکل زنان از هر طبقه و قومیتی بود؛ اما زنان سیاهپوست بیشتر از همه از آن رنج میبردند؛ هم بهخاطر کلیشههای نژادپرستانهای که آنان را هرزه و غیراخلاقی میدانست و هم به این دلیل که تجاوز ابزاری برای استفاده از حق مالک بر بدن و زندگی زن محسوب میشد. تجاوز، سلاحی دائمی برای درهمشکستن ارادهی مقاومت زنان سیاهپوست بود و همچنین برای تحقیر شوهران و معشوقان آنها به کار میرفت. هدف آن بود که به زنان یادآوری شود «زن بودن» یعنی منفعل، درمانده و ضعیف بودن.
و بااینحال، زنان برده بههیچوجه ضعیف نبودند.
علاوهبر نیروی جسمانی که از ساعتها کار طاقتفرسا در مزارع به دست میآوردند، فشارهای غیرانسانیای که تحمل میکردند، باعث شد شخصیتهای نیرومندی در آنان شکل بگیرد که با الگوهای رایج زنانگی در قرن نوزدهم در تضاد بود. این ویژگیها در هریت تابمن ظاهر شد؛ اما منحصر به او نبود.
اسناد تاریخی نشان میدهد که بسیاری از زنان برده برای استقلال خود مبارزه میکردند و با شور و اشتیاقی برابر یا حتی بیشتر از مردان، بر برابری خود تأکید داشتند. آنان با دندان و ناخن در برابر متجاوزان مقاومت میکردند، اربابان خود را مسموم میکردند، کار را متوقف میکردند، شورش ترتیب میدادند، گروه فراریان را تشکیل میدادند و یکدیگر را بهسوی آزادی رهبری میکردند. یک تاریخنگار اشاره میکند که احتمالاً بهدلیل تهدید همیشگی تجاوز، زنان برده در برنامهریزی برای فرار، بر سرعت عمل تأکید ویژه داشتند و از کُندی سفیدپوستانی که بهدنبال لغو قانون بردهداری بودند، ناامید میشدند.
علاوهبر این، زنان سیاهپوست در جامعه، پابهپای مردان کار میکردند. کارهای خانه را با آنها تقسیم میکردند و در زندگی خانوادگی به برابری رسیده بودند؛ چیزی که آنان را از دیگر زنان همدورهشان متمایز میکرد. به این ترتیب، آنان موفق شدند «برابری منفیِ» حاصل از تبعیض مشترک را به «برابری مثبتِ» زندگی خصوصی تبدیل کنند.
اما روایتها و نقش زنان برده اغلب نادیده گرفته یا حذف میشود؛ اما مبارزهی همیشگی برای رهایی زنان درسهای زیادی از زندگی آنان میگیرد. تجربههای آنها باعث شد معیارهای تازهای از زنانگی برای خود بسازند که بر استقلال و برابری جنسی تأکید داشت؛ موضعی شگفتآور مدرن در قرن نوزدهم.
این زمینه باعث شد زنان سیاهپوست در مبارزات درهمتنیدهی زنانگی، نژاد و طبقه نقشی کلیدی ایفا کنند. همچنین به این معنا بود که آنها نیازها و مبارزههای ویژهای در جنبش حقوق زنان داشتند که زنان سفیدپوست غالباً آنها را بد فهمیدند یا به آنان خیانت کردند. در بخش بعدی، عمیقتر به تاریخ پرآشوب جنبش حقوق زنان خواهیم پرداخت.