کتاب مغز شما همیشه گوش میدهد (۲۰۲۱) یک راهنمای خودسازی برای خوانندگانی است که بهدنبال زندگی شادتر و سالمتری هستند. این کتاب با تکیه بر تجربهی گستردهی دکتر دنیل آمن در جایگاه یک روانپزشک، نکتههایی علمی را برای از بین بردن اژدهایان آتشیننفسی میگوید که در مغز شما ساکناند و باعث رفتارهای مخرب میشوند.
دکتر دنیل جی. آمن یک پزشک، روانپزشک، سخنران بینالمللی و نویسندهی دوازده کتاب پرفروش نیویورک تایمز است. دو کتاب از محبوبترین آثار او عبارتاند از: «تغییر مغز، تغییر زندگی» و «نسخه شادتر تو».
یاد بگیرید چطور اژدهایان درون مغزتان را نابود کنید!
مغز شما زندگیتان را کنترل میکند؛ چه خوب و چه بد. اگر سرشار از شادی وصفناپذیری هستید، باید از مغزتان تشکر کنید. اما اگر در مارپیچ اضطراب و شک به خود فرومیروید، خب، میتوانید مغزتان را مقصر بدانید.
بهطور دقیقتر، میتوانید اژدهایان ساکن مغزتان را مقصر بدانید. هیولاهایی که استرس، اضطراب، افسردگی و لشکری از افکار منفی دیگر را به راه میاندازند. خلاصه کتاب مغز شما همیشه گوش میدهد، با آموزش نحوهی شناسایی، رویارویی و از بین بردن اژدهایانتان، شما را بهسوی زندگی شادتر و سالمتری هدایت میکند.
در خلاصه کتاب مغز شما همیشه گوش میدهد، یاد میگیرید:
• بخشهای مختلف مغز و تأثیر آنها بر رفتار چیست؛
• روشهای سرکوب افکار منفی خودکار کداماند؛ و
• راههای مطمئن برای آرام کردن ذهن و بدن چیست.
با جیمی، یک مدیر تجاری ثروتمند ۳۹ ساله آشنا شوید.
از بیرون، او همه چیز دارد: یک عنوان شغلی حسرتبرانگیز، همسری مهربان و یک زندگی کامل در پیشرو. اما جیمی در درون، اسیر اژدهایان مضطرب است که همیشه در مغزش آتش میدمند.
میدانید، گذشته با جیمی مهربان نبود. ۲۷ سال پیش، پدرش به اتهام قتل عمد دو نفر به دادگاه رفت. جیمی در دوازدهسالگی، کاری را کرد که هیچ کودکی نباید انجام میداد. او در دادگاه سخنرانی کرد تا توضیح دهد چرا پدرش نباید به اعدام محکوم شود.
همانطور که جیمی مقابل قاضی ایستاده بود، مجموعهای از افکار منفی در مغزش میچرخید: نکند حرف اشتباهی بزنم؟ اگر نتوانم هیئت منصفه را قانع کنم که پدرم باید زنده بماند، چه؟ آیا من مسئول کشتن پدرم خواهم بود؟
این رویداد آسیبزا تأثیر عمیقی بر جیمی گذاشت. از آن روز به بعد، او از سخنرانی در جمع خیلی میترسید. هر بار که صحبت کردن برای جمعیت را تصور میکرد، خاطرات آن روز به ذهنش هجوم میآورد و دوباره به آن دادگاه ترسناک برمیگشت.
طبیعتاً، جیمی به هر قیمتی از سخنرانی در جمع دوری میکند. اما یک روز، رئیسش از او میخواهد که در جلسهی آیندهی شرکت سخنرانی کند و اژدهایان مضطرب جیمی به او حمله میکنند.
ناگهان، افکار مختلفی در ذهنش میچرخد: من نمیتوانم سخنرانی کنم! وقتی ارائهام را خراب کنم، رئیسم دیگر به من احترام نمیگذارد. اخراج میشوم. هرچقدر هم برای کارهای جدید درخواست بدهم، هرگز شغلی پیدا نمیکنم. ترس از سخنرانی، در هر مصاحبهای به سراغم میآید. بدون درآمد ثابت، راهی برای پرداخت قبضها نخواهم داشت. خانهام را از دست میدهم. همسرم مرا ترک میکند. تنها میمانم، بدون هیچ چیز و هیچکس.
صبر کنید. یک دقیقه صبر کنید. چطور به اینجا رسیدیم؟ چند دقیقه پیش، جیمی یک مدیر تجاری موفق بود. حالا در آستانهی ناامیدی مطلق است؟ همهاش بهخاطر یک سخنرانی کوچک؟
این سناریو شاید بیش از حد نمایشی به نظر برسد؛ اما بر اساس یک مطالعهی موردی واقعی است. جیمی واقعی است و اژدهایانش نیز همینطور. اژدهایان شما هم واقعی هستند. شاید شما اسیر اژدهایان مضطرب نباشید؛ اما در مغز شما تقریباً بهطور قطع نوعی اژدها زندگی میکند؛ چه اژدهای حقارت، چه اژدهای سوگ یا اژدهای اهمالکاری. رام کردن این هیولاها هم زمان میبرد و هم تلاش. اما با کمی دانش دربارهی مغز، این کار شدنی است.