خیلی ممنون از وب سایت جذابتون و اینکه متن اپيزود رو قرار میدید.

نویسنده، طراح و گوینده پادکست اکوتوپیا
مدیریت به سبک کارتلهای مواد مخدر
وقتی از اصول کسبوکار صحبت میشه، همیشه از شرکتهایی مثل اپل و گوگل یا در بهترین حالت بست بای مثال میزنن. اما شاید آخرین جایی که به ذهنمون برسه، صنعت مواد مخدر باشه. به هر حال همه ما میخوایم یک کسبوکار تمیز و قانونی داشته باشیم و دوست نداریم توی لیست خرید وسایل شرکت، اسلحه رو هم بنویسیم. اما واقعیت اینه که این صنعت درسهای زیادی برای ما داره که میتونیم ازش یاد بگیریم.
منبع این اپیزود کتاب نارکونومیکس یا اقتصاد مواد مخدره. اما ما اینجا نمیخوایم کتاب رو برای شما تعریف کنیم. ما میخوایم از این کتاب استفاده کنیم و به این برسیم که برای کسبوکار خودمون، مستقل از این که چقدر بزرگ یا کوچیکه، چه کارهایی میتونیم انجام بدیم. پس اون ذهنیت ترسناک و خشن از کارتلهای مواد مخدر رو بذارید کنار و ذهنت رو ببرید در جهان ترسناک و خشن کسبوکار. به خصوص توی ایران که برای راه اندازی، تداوم و توسعه کسبوکار رسما باید خودتون رو برای یک جنگ تمام عیار آماده کنید.
وقتی صحبت از اصول کسبوکار میشود، معمولاً مثالهایی از شرکتهایی مانند اپل یا گوگل مطرح میشود. احتمالاً آخرین چیزی که به ذهن ما میرسد، صنعت مواد مخدر است؛ چرا که همه ما تمایل داریم کسبوکاری پاک و قانونی داشته باشیم و دوست نداریم در لیست خریدهای شرکت، اقلامی مانند اسلحه دیده شود. از همین رو، در دنیای کسبوکار معمولاً به صنعت مواد مخدر کمتر توجه میکنیم.
اما واقعیت این است که این صنعت درسهای زیادی برای ما دارد که میتوانیم از آن بیاموزیم. این موضوعی است که در این اپیزود قصد داریم به آن بپردازیم. منبع این اپیزود کتاب «نارکونومیکس» یا اقتصاد مواد مخدر است. لازم به ذکر است که هدف ما در این اپیزود، روایت کتاب نیست، بلکه استفاده از آن برای استخراج درسهایی است که میتواند در هر کسبوکاری، صرفنظر از اندازه آن، کاربرد داشته باشد.
بنابراین، برای لحظهای ذهنیت ترسناک و خشن مرتبط با کارتلهای مواد مخدر را کنار بگذارید و ذهنتان را به فضای واقعی و گاهی خشن دنیای کسبوکار معطوف کنید. این اپیزود به ویژه برای کسانی که در ایران فعالیت میکنند و هر روز با چالشهای متعددی در مسیر راهاندازی، تداوم و توسعه کسبوکارشان مواجه هستند، جذاب خواهد بود؛ کسانی که در این مسیر ناچار به تحمل دشواریها و یک جنگ تمام عیار هستند.
قبل از شروع اپیزود، لازم است اشاره کنم که متاسفانه کتاب «نارکونومیکس» هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده است، اما اگر این اپیزود برای شما جذاب بود، میتوانید چکیده این کتاب را در کتابخانه سایت اکوتوپیا مطالعه کنید تا با سازوکار اقتصاد مواد مخدر بیشتر آشنا شوید.
در سال ۱۹۷۱، ریچارد نیکسون، رئیسجمهور وقت آمریکا، اعلام کرد که قصد دارد با کارتلهای مواد مخدر وارد جنگ شود. نیکسون مواد مخدر را به عنوان دشمن شماره یک آمریکا معرفی کرد و رسماً فرمان آغاز یک جنگ تمامعیار را صادر نمود.
او سازمانهایی را برای مقابله با مواد مخدر تاسیس کرد که پس از تغییرات مختلف، منجر به شکلگیری سازمان مبارزه با مواد مخدر (DEA) شد؛ سازمانی که پس از آن، کشورهای مختلف از جمله ایران، نمونههایی مشابه را ایجاد کردند و همچنان به فعالیت خود ادامه میدهند.
نیکسون بودجه قابل توجهی را برای تجهیز پلیس و افزایش توان مقابله با مواد مخدر اختصاص داد و همچنین قراردادهایی با کشورهای تولیدکننده برای نابودی مزارع و کنترل عرضه مواد مخدر منعقد کرد تا برنامه خود را موفقتر پیش ببرد.
علاوه بر اقدامات فوق، نیکسون جرایم مرتبط با مواد مخدر را به طور چشمگیری افزایش داد. شاید تصور کنید که این تصمیم، اقدامی درست و انساندوستانه بوده و هر دولتی موظف است چنین سیاستی را دنبال کند، اما واقعیت این است که این طرح موفق نبود و در نهایت به شکست کامل انجامید.
آمارها نشان داد که پس از اجرای این سیاستها و تأسیس سازمان مبارزه با مواد مخدر، هرچند تعداد زندانیان مرتبط با مواد مخدر افزایش یافت، اما میزان مصرف مواد مخدر کاهش نیافت و حتی روند مصرف به صورت ثابت یا افزایشی باقی ماند.
دلایل متعددی برای این شکست ذکر شده است:
حال که این نکات را در نظر گرفتیم، بیایید به کسبوکار خودمان نگاه کنیم. شاید این سوال برایتان پیش بیاید که چه درسهایی میتوان از این تجربه گرفت؟
در هر کسبوکاری با مشکلاتی نظیر تاخیر کارمندان، عدم تعهد به کار، یا اتلاف وقت مواجه هستیم. بسیاری از مدیران در مواجهه با این مسائل، رویکردهایی مشابه سیاستهای نیکسون در پیش میگیرند: نظارتهای سختگیرانه، تنبیههای شدید، و حتی اخراج کارمندان برای “عبرتگرفتن دیگران”. تجربه نشان داده است که این روشها عموماً بیاثرند. نتیجهی این اقدامات دقیقاً مشابه اثر بادکنک در صنعت مواد مخدر است؛ تخلفات از بین نمیروند، بلکه از سطح آشکار به سطح پنهان و نامشهود منتقل میشوند. به عنوان مثال، کارمندانی که تحت نظارت شدید قرار میگیرند، ممکن است صبح زود حاضر شوند، اما در طول روز وقت خود را با جلسات غیر ضروری، استراحت پنهانی یا مأموریتهای صوری خارج از محیط کار بگذرانند. علت اصلی این ناکارآمدی این است که مدیران به جای ریشهیابی مشکل (مثلاً عدم جذابیت محیط کار، کمبود آرامش برای کارمندان)، بر مقابله با نشانهها تمرکز میکنند. پرداختن به دلایل ریشهای و تلاش برای ایجاد محیط کاری جذاب و آرامشبخش، راهکاری مؤثرتر از افزایش ابزارهای نظارتی و تنبیهی است. در واقع، برخوردهای قهرآمیز وضعیت را بدتر کرده و دلیل بیشتری برای فرار کارمندان از محیط کار فراهم میآورد. سرمایهگذاری زمان و انرژی بر حل ریشهای مشکلات، اغلب نتایج بهتری با هزینهی کمتر و اثربخشی بالاتر به همراه دارد.
یک رویکرد غیرمعمول اما قابل تأمل، شناسایی و حتی قانونیسازی برخی “تخلفات” یا رفتارهای نامطلوب کارمندان است. به جای تلاش برای کنترل یا حذف این رفتارها، میتوان فضایی برای انجام آنها در چارچوبی مشخص فراهم کرد. به عنوان مثال، اگر کارمندان نیاز به استراحت دارند، اختصاص نیم ساعت برای خواب روزانه. اگر نیاز به کشیدن سیگار یا نوشیدن قهوه در خارج از محل کار دارند، ایجاد یک اتاق مخصوص برای سیگار یا نصب دستگاه قهوهساز اتوماتیک. این کار مسیر رفتوآمد را کوتاه کرده و میتواند باعث جمع شدن کارمندان و تبادل ایده حتی در حین استراحت شود. در این حالت، شما فضایی ایجاد کردهاید که فراتر از یک کافه کوچک است؛ مکانی برای شکلگیری اندیشهها و ایدههای نو. این روش اغلب کمهزینهتر و حتی پرسودتر از مقابله با این رفتارها است. لحظهای به بازار ۴۰ میلیارد دلاری ماریجوانا فکر کنید. وقتی ایالت کلرادو ماریجوانا را قانونی اعلام کرد دولت از فروش ۱ میلیارد دلاری ماریجوانا، 103 میلیون دلار سود کرد، در حالی که ماریجوانای قانونی کیفیت و تنوع بهتری نیز داشت. این رویکرد به معنای تبدیل یک تهدید (رفتار نامطلوب) به یک فرصت برای کسبوکار است.
البته ممکن است شرایط شرکت شما متفاوت باشد و مثال کافیشاپ برایتان کاربردی نباشد، اما همیشه راههایی برای ایجاد چنین فضاهایی وجود دارد. نکته کلیدی این است که ببینیم کارکنان چه تخلفاتی انجام میدهند و چگونه میتوان این تخلفات را قانونی و به نفع کسبوکار تبدیل کرد؛ به عبارت دیگر، تهدیدها را به فرصت تبدیل کنیم. زیرا وقتی تخلفی به صورت گسترده رخ میدهد، نشان میدهد آن رفتار معمولاً مورد علاقه کارکنان است و این موضوع را اصلا نباید نادیده گرفت.
ممکن است این ایده مطرح شود که کارمندان از این انعطاف سواستفاده خواهند کرد. در پاسخ به این نگرانی، کتاب “نارکونومیکس” بر اهمیت حیاتی استخدام نیروهای درست تأکید میکند. واقعیت این است که در فضای کسبوکار، هیچ کاری به اندازه استخدام افراد مناسب سخت نیست؛ افرادی که به کار خود علاقهمند، دلسوز، متعهد و وفادار باشند.
البته سختی استخدام در کسبوکارهای مختلف متفاوت است، اما شاید سختترین صنعت در حوزه استخدام، صنعت مواد مخدر باشد. کارتلهای مواد مخدر نمیتوانند مانند شرکتهای معمولی در لینکدین آگهی استخدام بگذارند یا مصاحبههای مرسوم شغلی انجام دهند. اگر نیرویی استخدام کنند، حفظ تعهد و وفاداری او دشوار است.
فیلمهای سینمایی که درباره این صنعت دیدهاید را فراموش کنید؛ روشهایی مانند بریدن گوش یا کشتن افراد متخلف در عمل جواب نمیدهد. آمارها نشان میدهد که این اقدامات تنها باعث اتحاد کارمندان علیه رئیس میشود. در واقع کارتلهای مواد مخدر به خوبی میدانند که وفاداری و تعهد با ترساندن به دست نمیآید.
با این حال، آنها به راهحلهایی هوشمندانه دست یافتهاند. یکی از استراتژیهای اصلی آنها، استخدام نیرو از زندان است. چرا زندان؟ چون محل تجمع افرادی است که حاضرند برای کارتلها کار کنند و یافتن این افراد در محیطهای دیگر دشوار است.
کسبوکارهای قانونی نیز میتوانند از این ایده الگو بگیرند: به دقت بررسی کنید که بهترین نیروهای شما از کجا آمدهاند و در همان منابع به دنبال افراد مشابه بگردید. اگر بهترین کارمندان شما از دانشگاه خاصی فارغالتحصیل شدهاند، به سراغ آن دانشگاه بروید؛ اگر در شبکههای اجتماعی فعال بودهاند، در آن پلتفرمها به دنبال نیرو بگردید. بسیاری از شرکتهای حقوقی و مالی در آمریکا سالهاست که از همین روش استفاده میکنند و با تبلیغ برند کارفرمایی خود در بهترین دانشگاهها، نیروهای مستعد را حتی پیش از فارغالتحصیلی جذب میکنند. این دانشجویان عموماً مشکلات مالی دارند و کار پارهوقت برایشان ارزشمند است، لذا برای اثبات شایستگی خود تلاش میکنند.
راهکار دیگر، استخدام از طریق معرفی کارمندان فعلی است. افراد معمولاً با کسانی دوستی میکنند که شبیه خودشان هستند. یک کارمند مسئولیتپذیر و قابل اعتماد، اعتبار خود را با معرفی یک فرد نامناسب زیر سوال نمیبرد. این روش هزینه آزمون و خطای استخدام را به میزان قابل توجهی کاهش میدهد.
مشکلات کسبوکار صرفاً محدود به یافتن نیروی مناسب نیست؛ مسئله اساسی ایجاد وفاداری و تعهد در سازمان است. این موضوع از جذب نیرو نیز مهمتر است. اگر نگاهی به کسبوکارها بیندازید میبینید بسیاری از کارکنان احساس تعلق به سازمان خود ندارند! بسیاری از سازمانها برای وفادار کردن نیروهای خود مشاور کسبوکار استخدام میکنند یا حقوق را افزایش میدهند، ولی غالباً این اقدامات اثرگذاری پایداری ندارد.
در مقابل، کارتلهای مواد مخدر در ایجاد تعهد و وفاداری نیروهای خود بسیار موفق عمل میکنند. راهکار آنها این است که مهمترین مشکل زندگی کارمندان خود را شناسایی و آن را حل کنند.
برای زندانیانی که در استخدام کارتلها هستند، مهمترین مشکل فقدان درآمد در دوران حبس و دشواری یافتن شغل پس از آزادی به دلیل سوء پیشینه است. کارتلها این مشکل را با پرداخت حقوق در طول دوران زندان، آموزش دادن آنها، سپردن وظایف کوچک در زندان، و تضمین شغل از روز اول آزادی حل میکنند. علاوه بر این، آنها متعهد میشوند که در صورت دستگیری مجدد حقوق قطع نخواهد شد و از خانوادهی فرد نیز حمایت میکنند. آیا فردی که سازمانش مهمترین مشکل زندگی او را حل کرده است، حاضر به خیانت خواهد شد؟
کسبوکارهای قانونی نیز باید همین سوال را از خود بپرسند: مهمترین مشکل کارمندان من چیست و چگونه میتوانم آن را برطرف کنم؟ اگر بتوانید مشکل اصلی را شناسایی و حل کنید، به راحتی میتوانید تعهد و وفاداری را به دست آورید. وقتی صاحب کسبوکار در سختترین روزها حامی کارمندان خود باشد (مثلاً با اعطای وام بدون بهره برای مشکل ازدواج)، آنها نیز در روزهای سخت شرکت را تنها نخواهند گذاشت. این اقدام در واقع یک سرمایهگذاری برای تضمین وفاداری بلندمدت نیروهاست.
اگر شما همان فرشته نجاتی باشید که کارمندان خود را در سختترین روزها رها نکردید، آنها نیز در روزهای سخت شما را تنها نخواهند گذاشت…
کارتلهای مواد مخدر ساختار سازمانی منحصر به فردی دارند که سلسله مراتب و فرآیند انتخاب مدیران متفاوت با ساختارهای نظامی یا شرکتی است. در این ساختار، چند کاپیتان زیردست یک ژنرال هستند و هر کاپیتان مدیر تعدادی ستوان است. در این سلسله مراتب، زیردستان در انتخاب یا برکناری مافوقهای خود نقش دارند. به عنوان مثال، ستوانها کاپیتانها را استخدام میکنند و کاپیتانها با رأی متحد میتوانند ژنرال را برکنار کنند. نتیجهی این ساختار این است که رهبران همواره تلاش میکنند حامی و مراقب زیردستان خود باشند. کاپیتانها به ستوانها توجه میکنند و در مقابل، ستوانها نیز تمایل بیشتری به پیروی از دستورات کاپیتانی دارند که خودشان انتخاب کردهاند.
کسبوکارهای قانونی میتوانند از این دو درس مهم الگو بگیرند: ۱. در انتخاب مدیران میانی، نظر کارشناسان (زیردستان آینده) را جویا شوید. ۲. در انتخاب مدیران ارشد، نظر مدیران میانی را در نظر بگیرید. مهمتر از همه، مطمئن شوید که نیروهای زیردست از کار کردن با مدیران خود راضی هستند. تجربه نشان داده، وجود مدیران نامناسب انرژی و انگیزه کارکنان را تخریب میکند، حتی اگر کارکنان به کار و سازمان خود علاقهمند باشند. در نظر گرفتن صدای زیردستان در فرآیند انتخاب و ارزیابی مدیران میتواند این مشکل را با هزینه کمتری حل کند.
درس مهم دیگر، نحوه تبلیغات است. کارتلهای مواد مخدر به دلیل محدودیتهای قانونی، نمیتوانند از روشهای تبلیغاتی مرسوم (تلویزیون، اینستاگرام، بنر، حمایت مالی از برنامهها) استفاده کنند. استراتژی آنها این است که به جای حضور در چشم مخاطب، “به دل مخاطب” نفوذ کنند. آنها با انجام کارهایی در قالب مسئولیت اجتماعی، برای خود محبوبیت کسب میکنند. به عنوان مثال، در مناطقی که فعالیت دارند، ممکن است مدرسه، کلیسا یا جاده بسازند، به مردم محلی کمک مالی کنند، و حتی مسئولیت برقراری امنیت در محلههای فقیر را بر عهده بگیرند. در اپیزود «خیریه» درباره انجام چنین کارهایی به طور مفصل گفتیم. آنها حتی اقدامات خشن رقبا علیه زنان، کودکان و مردان بیگناه را محکوم میکنند. این اقدامات باعث شکلگیری تصویری مثبت و “خوشقلب” از کارتلها در ذهن مردم میشود.
کسبوکارهای قانونی نیز میتوانند از این رویکرد استفاده کنند. به جای صرف بودجههای کلان برای تبلیغات سنتی، میتوان همان پول را صرف اقدامات مثبت و مسئولیتهای اجتماعی کرد. مثالهایی از این اقدامات شامل تأمین کیف و لوازم مدرسه برای مناطق محروم، حمایت از پادکستها و برنامههای آموزشی، یا کمک به آزادی زندانیان جرائم غیرعمد است. انجام این کارها دو فرصت ایده آل ایجاد میکند: ۱. جلب همکاری مشتریان: بسیاری از مشتریان حاضرند در طرحهای مسئولیت اجتماعی با شما همکاری کنند. این مشارکت نه تنها هزینه را کاهش میدهد، بلکه حس همدلی بین شما و مشتری ایجاد میکند. ۲. بازتاب رایگان رسانهای: بسیاری از اینفلوئنسرها و بلاگرها حاضرند اقدامات مثبت شرکت شما را به صورت رایگان در شبکههای اجتماعی بازتاب دهند. این کار باعث شنیده شدن نام شما توسط افراد بیشتری شده، حس مثبتی به مخاطبان منتقل میکند و مهمتر از همه، تأثیر واقعی در جامعه دارد. مسئولیت اجتماعی اثربخشی بسیار بالاتری نسبت به تبلیغات صرف در ایجاد مشتریان همراه و وفادار دارد.
کارتلها چگونه در سراسر کشور پخش شده و شعبه میزنند؟ آنها به سراغ تأمینکنندگان خُرد محلی میروند، از آنها حمایت میکنند و در مقابل، بخشی از سود فروش آنها را دریافت میکنند. این مدل مشابه کاری است که مکدونالد انجام میدهد.
کسبوکارهای قانونی نیز میتوانند این روش را به کار گیرند. در هر صنعتی، افرادی هستند که تازه کار خود را شروع کردهاند و ممکن است فاقد امکانات لازم (وبسایت، اینستاگرام، برندینگ، بستهبندی مناسب) باشند. این افراد تمایل دارند تحت چتر یک برند معتبر فعالیت کنند. شما میتوانید راهی برای تأمین نیازهای آنها بیابید. با انجام این کار، در مدت کوتاهی تعداد زیادی “شعبه” در سراسر کشور خواهید داشت که میتواند سود و اعتبار شما را افزایش دهد. با این حال، شعبهزنی شمشیر دولبه است؛ همانقدر که سریع اعتبار میسازد، به همان سرعت میتواند آن را نابود کند. انتخاب فرد مناسب برای شعبه بسیار حیاتی است، زیرا یک اشتباه از سوی یک فرد تازهکار میتواند به برند شما آسیب جدی بزند. توصیه میشود بتدا کارهای کوچک و ساده را به آنها بسپارید، فرد را تست کنید و پس از اطمینان کامل، همکاری بلندمدت را آغاز نمایید.
کارتلها چگونه پول بیشتری کسب میکنند؟ آنها بر روی تخصص اصلی خود تمرکز کرده و آن را در زمینههای پر سود دیگر به کار میگیرند. تخصص اصلی کارتلها چیست؟ جابهجایی یک چیز غیرقانونی به شکل کاملاً پنهانی و سالم به نقطهای دیگر. کالاهای غیرقانونی و سودآور دیگری نیز وجود دارند که نیاز به جابهجایی دارند، مانند قاچاق انسان، اسلحه و سایر کالاهای ممنوعه. کارتلها با درک این نکته که تخصصشان جابهجایی است، فعالیتهای خود را متنوع کرده و سود بیشتری به دست میآورند.
کسبوکارهای قانونی نیز باید از خود بپرسند: تخصص اصلی ما دقیقاً در چیست؟ یک نویسندهی سینما لزوماً تخصصش نوشتن فیلمنامه نیست، بلکه ساختن داستان است. بسیاری از شرکتها حاضرند برای داستان پول پرداخت کنند، زیرا هر محصولی نیاز به داستانی دارد که مخاطب با آن همراه شود. یک بنگاه ماشین لزوماً متخصص فروش ماشین نیست، بلکه متخصص پیدا کردن مشتری برای کالای نسبتاً گران است، یعنی متخصص فروش هر چیزی که نیاز به مشتری دارد.
نمونهی بارز این موضوع، دیجیکالاست. این سایت در ابتدا برای معرفی و فروش دوربین عکاسی راهاندازی شد. پس از موفقیت در این زمینه، فروش موبایل را اضافه کرد. در این مرحله، دیجیکالا متوجه شد که تخصص اصلیاش صرفاً فروش دوربین و موبایل نیست، بلکه فروش است. با تمرکز بر فروش، امروز دیجیکالا تقریباً هر کالایی را به فروش میرساند و این درک از تخصص، آن را از رقبایی مانند GSM (که تنها بر معرفی و بررسی تخصصی موبایل متمرکز ماند و از فروش غافل شد) پیش انداخت. هر کسبوکاری باید به این سوال مهم پاسخ دهد که تخصص اصلیاش چیست و چگونه میتواند از این تخصص در کنار فعالیت اصلی خود برای انجام کارهای دیگر و کسب سود بیشتر استفاده کند. پاسخ به این سوال میتواند عامل اصلی پیشرفت چشمگیر نسبت به رقبا در سالهای آینده باشد.
در پایان، با وجود چالشهای بینظیر در صنعت مواد مخدر، کارتلها برای بقا مجبور به نوآوری شدهاند. بررسی این صنعت به ما نشان میدهد که حتی در سختترین شرایط، راهحلهای خلاقانهای برای مسائل کسبوکار وجود دارد. هدف، الگوبرداری از اقدامات غیرقانونی نیست، بلکه الهام گرفتن از شیوهی تفکر برای حل مشکلات است. هر کسبوکاری ویژگیهای خاص خود را دارد و نسخهی واحدی برای همه وجود ندارد. اما با دقت و هوشمندی میتوان مسیر درست را یافت. هنگامی که در کسبوکار خود با مانعی روبرو شدید، به یاد آورید که وضعیت شما احتمالاً دشوارتر از یک کارتل مواد مخدر نیست؛ آنها راهشان را پیدا کردند، پس برای شما نیز راهی وجود دارد، به خصوص که شما در حال انجام کاری درست هستید.
امیدواریم این اپیزود برای شما مفید بوده باشد. در پایان، اگر علاقهمند به شناخت دقیقتر ساختار مدیریتی و اقتصادی کارتلهای مواد مخدر هستید، میتوانید چکیده کتاب «نارکونومیکس» را در کتابخانه اکوتوپیا جستجو کنید.
ممنونیم که تا اینجا همراهمون بودید. اگر به مطالب ما علاقهمند بودید سایت ما را به دوستان خود معرفی کنید. توصیه میکنیم که به سایتمون مراجعه کنید. علاوه بر فایل صوتی، متن و منابع هر اپیزود قرار داده شده که میتوانید از آنها استفاده کنید. علاوه بر قسمت مقالات، بخش کتابخانه نیز اضافه کردیم که چکیده بهترین و معتبرترین کتابها در آن موجود است.
2 پاسخ
خیلی ممنون از وب سایت جذابتون و اینکه متن اپيزود رو قرار میدید.
خیلی ممنون