زندگی آدام اسمیت
در ژوئن ۱۷۲۳، در کیرککالدی، شهری بندری در اسکاتلند که نسیم دریا و هیاهوی بازار در آن درهم میآمیخت، آدام اسمیت به دنیا آمد. پدرش که او هم آدام نام داشت، مسئول گمرک بود که مدتی بعد از تولد پسرش، چشم از جهان فروبست. مادرش، مارگارت داگلاس، زنی خردمند از خانوادهای زمیندار بود. کودکی اسمیت با ماجرایی عجیب گره خورد که درستی آن چندان مشخص نیست: در چهارسالگی، گروهی کولی او را ربودند. مادرش وحشتزده، به دنبالش دوید و عمویش، مانند قهرمانی در قصهها، او را بازگرداند.
پسرک ضعیفی که همواره بیمار بود و به کتاب خواندن علاقهی زیادی داشت، سرانجام در چهاردهسالگی، وارد دانشگاه گلاسگو شد، جایی که روشنگری اسکاتلند مثل آتش زیر خاکستر، شعلهور شده بود. او زیر نظر فرانسیس هاچسون، فیلسوف اخلاق و یکی از مهمترین چهرههای روشنگری اسکاتلند، آموخت که انسانها میتوانند با قلبشان بیندیشند. هاچسون به او ایمان به آزادی و اخلاق داد؛ اما اسمیت جوان، با ذهن تیز خود، راهی متفاوت در پیش گرفت. در ۱۷۴۰، با بورسیهی اسنل به کالج بالیول آکسفورد رفت؛ اما آنجا برایش مانند قفس بود. استادان، که حقوقشان از موقوفات تضمین شده بود، انگار فقط به فکر جیب خود بودند. اسمیت بعدها با طنزی گزنده نوشت که در آکسفورد فقط یاد گرفت خودش کتاب بخواند!
بازگشت به اسکاتلند نقطهعطف زندگیاش بود. در اواخر دههی ۱۷۴۰، سخنرانیهایش در ادینبورگ دربارهی بلاغت و حقوق چنان درخشید که شهرتش را بهعنوان متفکری نوآور تثبیت کرد. در ۱۷۵۱، در ۲۸سالگی، استاد منطق دانشگاه گلاسگو شد و سپس کرسی فلسفهی اخلاق را به دست آورد. کلاسهایش پر بود از دانشجویانی که شیفتهی بیان روان و طنز زیرکانهاش بودند. او با دوستانی مانند دیوید هیوم، فیلسوف بزرگ، ساعتها در قهوهخانههای ادینبورگ گپ میزد.
در ۱۷۶۴، اسمیت دانشگاه را ترک کرد تا معلم خصوصی دوک جوان بوکلیو شود. این سفر او را به قلب اروپا برد: پاریس با کافههای پرهیاهو، ژنو با آرامش کوهستانیاش و دیدارهایی با غولهای فکری مانند ولتر و فرانسوا کنه، بنیانگذار فیزیوکراسی. این گپهای فکری انگار ذهنش را مثل یک بوم نقاشی رنگارنگ کردند. وقتی در ۱۷۶۶ به کیرککالدی بازگشت، مانند راهبی که به خلوتگاهش پناه میبرد، ده سال را صرف نگارش ثروت ملل کرد. او شبها زیر نور شمع مینوشت، گاه با مادرش گپ میزد و گاه در خیالاتش با هیوم و ولتر بحث میکرد.
در ۱۷۷۸، آدام اسمیت به ادینبورگ رفت و رئیس گمرک شد، طنزی تاریخی برای مردی که از دخالت دولت در اقتصاد انتقاد میکرد. همچنین زمانی ریاست دانشگاه ادینبورگ را بر عهده گرفت. اما زندگی شخصیاش تا ابد رازآلود ماند. او هرگز ازدواج نکرد و روابط عاطفیاش در هالهای از ابهام بود. با مادرش پیوندی عمیق داشت و تا مرگ او در ۱۷۸۴ کنارش ماند. در ۱۷۹۰، وقتی مرگ به سراغش آمد، به دوستانش، جوزف بلک و جیمز هاتن، وصیت کرد دستنوشتههایش را بسوزانند. چرا؟ شاید نمیخواست کارهای ناتمامش قضاوت شوند یا شاید رازهایی داشت که فقط خودش میدانست. این تصمیم، مانند پردهای مرموز، زندگیاش را به یک معما تبدیل کرد.
آدام اسمیت به عنوان نویسنده
آدام اسمیت نویسندهای بود که با قلمش هم قلب انسان را شکافت و هم نقشهی اقتصاد مدرن را کشید. نظریه احساسات اخلاقی (۱۷۵۹) مانند آینهای است که نشان میدهد چرا انسانها به هم اهمیت میدهند. او استدلال کرد که همدلی، توانایی تصور خود در جایگاه دیگران، ریشهی قضاوتهای اخلاقی است. این کتاب، که در زمان حیاتش شش بار بازنویسی شد، او را به ستارهای در فلسفهی اخلاق تبدیل کرد. خوانندگان از لندن تا پاریس شیفته ایدههایش شدند و حتی دیوید هیوم از عمق و زیبایی آن شگفتزده بود.
اما پژوهشی در باب ماهیت و علل ثروت ملل (۱۷۷۶) بود که نامش را برای همیشه در تاریخ جاودانه کرد. این کتاب که با نام ثروت ملل شناخته میشود، بسیاری از باورهای اقتصادی تا آن روزگار را به چالش کشید. اسمیت با مثال کارخانهی سنجاقسازی نشان داد که تقسیم کار چگونه بهرهوری را به حداکثر میرساند: یک کارگر بهتنهایی شاید چند سنجاق بسازد؛ اما ده کارگر با تمرکز روی فقط یک بخش از کار، هزاران سنجاق تولید میکنند. این کتاب، که همزمان با بحثهای استقلال آمریکا منتشر شد، بهسرعت در محافل سیاسی و فکری موج جدیدی به پا کرد.
آثار پس از مرگ اسمیت، مانند مقالاتی دربارهی موضوعات فلسفی (۱۷۹۵) و سخنرانیهایی دربارهی حقوقشناسی، پرده از علاقهی گستردهاش به نجوم، هنر و قانون برداشتند. او انگار نمیتوانست ذهنش را محدود کند. حتی یادداشتهایی که دوستانش سوزاندند و فقط بخشهایی از آنها به لطف طرفدارانش حفظ شد، نشان میدادند که او در حال کاوش موضوعاتی بود که از اقتصاد تا تاریخ را دربرمیگرفت.
اندیشهها و نظرات آدام اسمیت
- همدلی و ناظر بیطرف: ادام اسمیت در نظریه احساسات اخلاقی، استدلال کرد که انسانها با تصور خود در جایگاه دیگران قضاوت میکنند. وقتی دوستی غمگین است، ما خودمان را جای او میگذاریم و این «ناظر بیطرف» درونمان مثل وجدانی بیدار میشود. این عقیده برخلاف نظر فیلسوفانی مانند هابز بود که انسان را خودخواه میدیدند. برای آشنایی بیشتر با آرای فلسفی اسمیت در باب احساسات، پیشنهاد میشود کتاب آدام اسمیت چگونه میتواند زندگی شما را تغییر دهد را بخوانید.
- دست نامرئی: در ثروت ملل، اسمیت مفهومی جادویی خلق کرد: وقتی هرکس دنبال منافع خودش باشد، انگار دستی نامرئی جامعه را به خیر هدایت میکند. مثلاً قصاب برای سود خودش گوشت میفروشد؛ اما تو بهخاطر خودخواهی او، یک شام خوشمزه میخوری. این ایده، هرچند فقط سه بار در آثارش آمده است، به شعار اقتصاد آزاد تبدیل شد.
- تقسیم کار: اسمیت با مثال کارخانه سنجاقسازی نشان داد که وقتی هر کارگر روی یک کار کوچک تمرکز کند، مثل چرخدندهای در ماشین، بهرهوری دهها برابر میشود. تصور کنید در یک پیتزافروشی، یکی خمیر را آماده میکند و یکی سس میزند. نتیجه؟ صدها پیتزا در یک ساعت!
- نیروی کار مولد و غیرمولد: اسمیت کارگرانی مانند نجار را که چیزی ملموس مثل میز میسازند، مولد دانست؛ اما خدمتکار یا نوازندهی دورهگرد را غیرمولد؛ چون کارشان به جا نمیماند. امروز شاید او یک برنامهنویس اپلیکیشن را مولد بداند؛ اما یک اینفلوئنسر اینستاگرام را نه. این ایده بعدها بحثهای زیادی به پا کرد.
- بازار آزاد: اسمیت باور داشت که رقابت در بازار، مانند یک بازار میوهفروشی که هرکس قیمت خودش را میگذارد، منابع را بهتر تخصیص میدهد. دولت باید فقط تماشا کند؛ مگر برای کارهایی مثل دفاع ملی یا ساخت جاده. او میگفت دخالت دولت جریان طبیعی بازار را خراب میکند.
- نقد مرکانتیلیسم: اسمیت با طنزی گزنده، مرکانتیلیستها را که ثروت را در انباشت طلا میدیدند، مسخره کرد: «مثل این است که فکر کنی با قایم کردن پول زیر بالشت، ثروتمند میشوی!» او استدلال کرد که تجارت آزاد، مانند جریانی از رودخانه، همه را ثروتمندتر میکند.
- نقش دولت محدود اما ضروری: اسمیت نبود دولت را نمیخواست. او از نقش دولت در تأمین امنیت، اجرای قراردادها و ساخت زیرساختهایی مثل پل و مدرسه حمایت کرد؛ اما هشدار داد که دولتهای زیادهخواه اقتصاد را نابود میکنند.
- نظریهی ارزش کار: اسمیت باور داشت ارزش کالاها از میزان کاری میآید که برای تولیدشان صرف شده است. مثلاً یک میز چوبی ارزشمند است؛ چون نجار ساعتها برایش زحمت کشیده. این ایده، هرچند بعدها نقد شد، پایهای برای بحثهای اقتصادی بعدی شد.
اسمیت همچنین دربارهی نابرابری، مالیات و حتی آموزش عمومی نظراتی داشت. او از مالیات تصاعدی برای ثروتمندان حمایت کرد و معتقد بود آموزش جامعه را عادلانهتر میکند. این ایدهها نشان میدادند که او نهتنها به بازار، بلکه به عدالت اجتماعی هم اهمیت میداد.
انتقادها از آدام اسمیت
آدام اسمیت، با همهی نبوغش، از تیغ تیز منتقدان در امان نماند. ایدههایش تا همین امروز هم جنجالهای زیادی هم به پا کردهاند:
- سادهانگاری دست نامرئی: جفری هاجسون، اقتصاددان تکاملی، میگوید اسمیت زیادی خوشبین بود. «دست نامرئی؟ انگار یک افسانهی قشنگ است! بازارها پر از آشوب و پیچیدگیاند که هیچ دستی نمیتواند رامشان کند.» او استدلال میکند که اسمیت پویاییهای واقعی اقتصاد، مثل بحرانها و ناکارآمدیها، را دستکم گرفت. همچنین کارل مارکس معتقد بود بازار آزاد اسمیت باعث انباشت سرمایه و بحرانهای دورهای (مانند رکودها) میشود.
- نظریهی ارزش کار: اسمیت فکر میکرد ارزش کالاها از کار صرفشده برای تولیدشان میآید؛ اما مارجینالیسم در دههی ۱۸۷۰ این ایده را رد کرد. کارل مارکس، که از اسمیت الهام گرفت، از همین نظریه برای نقد سرمایهداری استفاده کرد و اسمیت را ناخواسته به میدان جنجال کشاند. او عقیده داشت که اسمیت نتوانست توضیح دهد که چگونه سرمایهداران با استثمار کارگران سود میبرند.
- دفاع از نابرابری: ساموئل فلایشاکر، فیلسوف، میگوید وقتی اسمیت نوشت که دولت مدنی اغلب از ثروتمندان در برابر فقرا محافظت میکند، انگار داشت نابرابری را توجیه میکرد. این حرف خشم برخی را برانگیخت؛ هرچند اسمیت نابرابری تجاری را بهتر از نظام فئودالی میدانست. جان رالز هم باور داشت که اسمیت به نابرابری ساختاری بیتوجه بود و نمیدانست بازار آزاد ممکن است به فقرا آسیب بزند.
- تعصبات نژادی: دنیس راسموسن، استاد فلسفه، اشاره میکند که وقتی اسمیت در ثروت ملل از «هزاران وحشی برهنه» سخن گفت، فقط داشت هوای قرن هجدهم را تنفس میکرد. اما امروز، این لغزش مانند لکهای بر شهرتش مانده، هرچند استدلالهای اصلیاش را زیر سؤال نبرده است.
- کمتوجهی به سیاست صنعتی: ام.ام. بابر، اقتصاددان، میگوید اسمیت مشکلات حمایت از صنایع نوپا را دستکم گرفت. مثلاً صنایعی که به یارانه عادت میکنند، مثل بچههایی که نمیتوانند از والدینشان جدا شوند، به اقتصاد آسیب میزنند.
- نداشتن اصالت: ژوزف شومپیتر، اقتصاددان اتریشی، با طعنهای گزنده گفت: «اسمیت فقط حرفهای تورگو و پتی را جمع کرد و یک کتاب گنده نوشت!» او معتقد بود اسمیت بیشتر یک جمعبندیکننده بود تا یک نابغهی خلاق.
- نادیده گرفتن پیچیدگیهای اجتماعی: استیگلیتز، اقتصاددان معاصر، استدلال میکند که اسمیت نقش نهادهای اجتماعی و نابرابریهای ساختاری را در اقتصاد کمرنگ دید. او میگوید اسمیت فرض کرد بازار همهچیز را حل میکند؛ اما دنیای واقعی اینقدر ساده نیست. جان مینارد کینز هم بر این باور بود که در کوتاهمدت، بیکاری ممکن است سالها ادامه یابد (مثل رکود بزرگ ۱۹۲۹)؛ پس دولت باید با تحریک تقاضا (مثل پروژههای عمومی) مداخله کند.
چرا باید آدام اسمیت را بخوانیم؟
خواندن آدام اسمیت مانند گفتوگو با دوستی است که از قرن هجدهم به زمان حال آمده است. نظریه احساسات اخلاقی مانند آینهای است که نشان میدهد چرا وقتی کسی در خیابان زمین میخورد، دلمان میخواهد کمکش کنیم. ثروت ملل نقشهای است برای فهمیدن اینکه چطور بازار آزاد میتواند همه را ثروتمندتر کند. رایان هانلی میگوید اسمیت به ما آموخت که عدالت و کرامت انسانی حتی در دنیای پول و تجارت هم مهماند.
امروز، وقتی دربارهی جهانیسازی، نابرابری یا حتی ارزهای دیجیتال بحث میکنیم، انگار اسمیت از گوشهای ما را تماشا میکند. او فقط دربارهی پول حرف نمیزد. او میگفت چطور میتوانیم با هم، با قلب و عقل، دنیایی بهتر بسازیم. خواندنش به ما یاد میدهد که اقتصاد فقط عدد و رقم نیست؛ بلکه داستانی است از همکاری و آرزوهای انسانی.
جوایز و افتخارات آدام اسمیت
آدام اسمیت در زمان حیاتش جوایز رسمی چندانی دریافت نکرد؛ اما میراثش پس از مرگ چنان درخشید که جهان از او تجلیل کرد. در سال ۲۰۰۷، بانک انگلستان تصویر او را روی اسکناسهای بیست پوندی قرار داد. او یکی از اعضای انجمن سلطنتی هنر بود، افتخاری که جایگاهش را در روشنگری تثبیت کرد. دانشگاه گلاسگو، که روزگاری خانهی فکریاش بود، کرسی استادی، کتابخانه، مرکز تحقیقات و ساختمانی را به نام او کرده است. جایزهی آدام اسمیت، که بالاترین افتخار انجمن آموزش خصوصی است، به کسانی اهدا میشود که در آموزش و اقتصاد تأثیرگذارند؛ درست مانند خود اسمیت.
نقلقولهای آدام اسمیت
- از نیکوکاری قصاب، آبجوفروش یا نانوا انتظار شام نداریم؛ بلکه از توجه آنها به منافع خودشان است که شام فراهم میشود.
- انسان حیوانی است که معامله میکند؛ هیچ حیوان دیگری این کار را نمیکند. هیچ سگی استخوانش را با سگ دیگر عوض نمیکند.
- علم پادزهر بزرگی است برای زهر شور و خرافات.
- تنها راه پیشرفت واقعی، آزادی است: آزادی تجارت، آزادی انتخاب، آزادی گفتار.
- هیچ جامعهای نمیتواند شکوفا و خوشحال باشد، اگر بخش اعظم اعضای آن فقیر و بدبخت باشند.
- در هر نظام اقتصادی، ثروت واقعی ملت، نه در مقدار طلا و نقره، بلکه در تولید و کارایی آن ملت نهفته است.
- مصرفکننده، هدف نهایی و مقصود همهی تولیدات است و منافع تولیدکننده باید تنها تا جایی لحاظ شود که برای مصرفکننده سودمند باشد.
- کسی که فقط به نفع خودش عمل میکند، اغلب ناخودآگاه بیشتر از آنچه عمداً برای خیر عمومی انجام میداد، به جامعه سود میرساند.
- احساسات اخلاقی ما از مشاهدهی دیگران سرچشمه میگیرد؛ ما خود را در جای آنها میگذاریم و چنین است که همدلی پدید میآید.
- بهندرت دیده شده است که تجار و بازرگانان گرد هم آیند؛ مگر آنکه گفتوگوهایشان به شکل توطئهای علیه عموم مردم یا راهی برای بالا بردن قیمتها ختم شود.