جلد کتاب چهار هزار هفته

کتاب چهار هزار هفته

تکنبک‌هایی برای مدیریت زمان

نویسنده:
الیور بورکمن
(Oliver Burkeman)
180 نفر در حال مطالعه این کتاب هستند.

کتاب «چهار هزار هفته» درباره مدیریت زمان است و بیان می کند که تلاش‌های عصر حاضر برای بهینه‌سازی زمان ما را تحت فشار قرار داده است. این کتاب با تکیه بر گفته‌های فیلسوفان، روانشناسان و رهبران دینی گذشته و معاصر راهی را برای ساختن یک زندگی رضایت‌بخش از طریق پذیرش محدودیت‌ها آموزش می‌دهد.

الیور برکمن از نویسندگان مجله گاردین است. از افتخارات او می‌توان به کسب جایزه روزنامه‌نگار جوان در انجمن مطبوعات خارجی و نامزد نهایی جایزه اورول اشاره کرد. او نویسنده بخش روانشناسی هفتگی مجلات محبوب است.

خلاصه کتاب چهار هزار هفته

حاوی 8 ایده کلیدی
Four Thousand Weeks
Time Management for Mortals
متن ایده‌های کلیدی کتاب
مقدمه

مقدمه‌ای بر کتاب چهار هزار هفته

خواندن این کتاب کمک می‌کند تا از زمان خود بهتر استفاده کنید.

میانگین طول عمر انسان بسیار کوتاه است. یک انسان هشتاد ساله تقریبا حدود چهار هزار هفته سپری می‌کند. بر کسی پوشیده نیست که زمان یکی از با ارزش ترین دارایی‌های ماست. امروزه، بسیاری از ما تحت تأثیر این تفکر امروزی هستیم که باید همواره بهره‌وری و کارآمدی خودمان را افزایش دهیم و زمان خود را صرف کارهای مفید کنیم.

اما حقیقت این است که تلاش وافر ما برای افزایش بهره وری می‌تواند آسیب‌زننده باشد. در واقع تکنیک‌های مدیریت زمان به جای افزایش کارآمدی باعث می‌شوند که احساس استرس و پوچی بیشتری کنیم. در این کتاب، درباره زمان و مدیریت زمان خواهیم گفت که به شما کمک می‌کند تا رویکردهای سنتی را کنار بگذارید و از محدودیت‌های انسانی خود لذت ببرید.

ایده کلیدی 1

1شما هرگز نمی‌توانید به طور کامل بر زمان خود مسلط شوید

در تمام طول تاریخ بشریت، انسان تلاش کرده است ثروتمند شود تا مجبور نباشد تا آخر عمر سخت کار کند. اما در سال‌های اخیر مردم علاوه بر داشتن شغل اصلی خود شغل‌های جانبی نیز دارند.

از طرفی تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که هر چه ثروتمندتر باشید، بیشتر مضطرب هستید، آرامش کمتری دارید و زمان کافی برای انجام دیگر کارها را ندارید.

اقتصاد سرمایه داری مهمترین مقصر این اتفاقات است. سرمایه داری همواره ما را به کار بیشتر سوق می‌دهد تا بیشترین سود را به دست آورد. در اقتصاد سرمایه‌داری، بسیاری از افراد لذت زندگی را برای رسیدن به ثروت از دست می‌دهند.

در همین حال «اقتصاد گیگ» باعث می‌شود تا افراد کم اقبال، چندین شغل با امنیت مالی کم داشته باشند.(اقتصاد گیگ سیستمی از نوع بازار آزاد است که در آن، افراد بدون اینکه به ‌شکل ثابت یا برای طولانی مدت به استخدام یک کسب و کار یا کارفرما در بیایند، در ازای انجام یک پروژه یا کار کوتاه‌مدت، دستمزد می‌گیرند.)

البته مشغله زیاد مشکل همه انسان‌های عصر مدرن نیست اما برای آن دسته از افرادی که اصرار دارند تا از لحظه‌ای که بیداری می‌شوند کارآمد باشند، وقت آن است که نگاهی انتقادی به این تفکر داشته باشند.

نویسنده به عنوان کسی که همواره به دنبال افزایش بهره وری خود بوده است سال‌ها تلاش کرد، تا مهارت مدیریت زمان را در خود پرورش دهد. او دفترچه‌های گران قیمت می‌خرید، تکنیک‌هایی مانند برنامه ریزی روزانه را آزمایش می‌کرد و اهداف زندگی خود را اولویت بندی می‌کرد. با امتحان این روش‌ها احساس می‌کرد در آستانه رسیدن به حداکثر بهره وری است. اما هیچگاه نمی‌توانست به طور کامل بر زمان خود چیره شود بلکه فقط بیش از همیشه احساس اضطراب می‌کرد.

در نهایت به این نتیجه رسید که تلاش‌های او برای بهینه‌سازی زمان بیهوده بوده است. در حالی که او خود را فردی با انگیزه می‌دانست، حقیقت دردناک این بود که هر چه تلاش می‌کرد تا وظایفش را به بهترین نحو انجام دهد اما همچنان نمی‌توانست به طور کامل بر زمانش چیره شود. مثلا او با سرعت تمام به همه پیام‌های ایمیلش پاسخ می‌داد در حالیکه دیگر فرصت نمی‌کرد تا به کارهای مهم‌تری مانند تحقیق در مورد مقاله‌ای که قصد نوشتن آن را داشت، برسد.

مطمئنا، او با وظیفه‌شناسی تمام پیام‌های ایمیل خود را جواب می‌داد. اما پاسخ به ایمیل‌ها تنها منجر به ارسال ایمیل‌های بیشتر می‌شد! تجارب نویسنده درس مهمی به او آموخت: هر چه بیشتر سعی کنید زمان خود را مدیریت کنید، احساس اضطراب، ناامیدی، استرس و پوچی بیشتری به سراغتان خواهد آمد. او این را “پارادوکس محدودیت” می‌نامد.

در واقعیت، شما هرگز نمی‌توانید هر آنچه را که می‌خواهید به طور تمام و کمال، با کیفیت عالی انجام دهید. با پذیرش این واقعیت، می‌توانید شروع به تمرکز روی مهمترین کارهای خود کنید. بر همین اساس نویسنده تلاش کرد به قدری تغییر کند تا از میل به تسلط بر زمان دست بکشد و در برابر محدودیت‌های زندگی تسلیم شود. تغییر تفکر باعث شد تا حتی یک رابطه طولانی مدت را آغاز کند و تشکیل خانواده دهد.

ایده کلیدی 2

2طرز تفکر ما درباره زمان محصول زندگی مدرن است

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ایده کلیدی 3

3روبه‌رو شدن با محدودیت‌های خود، می‌تواند زندگی را رضایت بخشی کند

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ایده کلیدی 4

4با اولویت بندی اهداف، به اهمال کاران بهتری تبدیل شوید

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ایده کلیدی 5

5بیش از آنچه که تصور می‌کنید، حواس پرت هستید

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ایده کلیدی 6

6در لحظه حال زندگی کنید

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ایده کلیدی 7

7به اوقات فراغت خود اهمیت دهید و زمانی را با خانواده و دوستان خود بگذرانید

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ایده کلیدی 8

8به جای نگرانی در مورد هدف زندگی خود، دیدگاه بی اهمیتی کیهانی را بپذیرید

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
خلاصه نهایی

پیام کلیدی کتاب

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
نظرات و دیدگاه‌های شما
56 دیدگاه

56 پاسخ

  1. اینکه به اون چهار هزار هفته فکر کنی به نظرم خود به‌خود راندمانمون و بالاتر میبره چون متوجه میشیم که داریم به پایان نزدیک میشیم

  2. مشکل اینه ک ما میخوایم بهره وری رو ب حداکثر برسونیم و بنابراین زمان رو با خساست برنامه ریزی می کنیم. فقط کافیه ب بعد انسانی خودتون توجه کنید و سخاوتمندانه زمان بندی کنید. من خودم همیشه حداکثر 60 درصد زمانم رو وسط میذارم و اجازه میدم تایم بطالت زیادی داشته باشم تا کودک درونم شاد شه.همیشه هم موفق بودم تو مدیریت زمان و رسیدگی ب کارهام.

  3. تا به حال با این دید به زندگی نگاه نکرده بودم.کتاب خیلی خوبی بود ممنون از سایت خوبتون

  4. تلنگر خوبی بود برای رهایی از استرس و ترس از آینده نامعلوم و بی اهمیتی کیهان . بهتر است در لحظه زندگی کنیم و با اولویت بندی کارها به اهمال کاران بهتری تبدیل شویم

  5. امیدوارم خوندن و جمعبندی این مدل کتاب‌ها که برای زندگی در حال، برنامه‌ریزی و مدیریت زمان تالیف شدن، تاثیر خوبی توی زندگی شخصیم بزاره

  6. به نظرم این خلاصه خودش به تنهایی شامل کلی نکات جذاب بود
    -با تغییر تفکر و افزایش شک و تردید در مورد زندگی پس از مرگ،مردم شروع به استفاده بیشتر از زمان خود در زمین کردند.(و من به شخصه این رو تجربه میکنم و هر روز نگران از دست دادن فرصت ها هستم.)
    -بسیاری از ما به خاطر تمایل به تاخیر در کارها و اهمال کاری خودمون رو سرزنش می کنیماما اهمال کاری اجتناب ناپذیره و برای حل باید تمرکز خود را از تلاش برای انجام تمام کارها به اولویت بندی کارها قرار دهیم و اولین اصل این است که وقت خود را صرف خودتان کنید نه دیگران.
    و به نظرم مواردی رو اشاره می کنه که هر یه مدت یه بار لازمه بخونیمش و یادآوری بشه برامون

  7. مطالب این کتاب رو خیام هزار سال پیش گفته
    ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
    وین یک دم عمر غنیمت شمریم
    چ.ن فردا کزین دیر فنا در گذریم
    با هفت هزار سالگان سر بسریم

  8. اول زندگی هیچی و آخرش باز میشی هیچ
    دل غافل واسه هیچ آنقدر به خود نپیچ

  9. یکی از دلایلی که افراد پیش مدرن نگران کمبود وقت نبودند، محدود ندانستن عمرشان بود. در حقیقت آن‌ها گذارندن زمان در زمین‌های کشاورزی را مقدمه‌ای برای زندگی در جهان ابدیت می‌دانستند. بنابراین نگران آنچه در این عمر به دست نمی‌آوردند، نبودند

  10. هر چه بیشتر سعی کنید زمان خود را مدیریت کنید، احساس اضطراب، ناامیدی، استرس و پوچی بیشتری به سراغتان خواهد آمد. او این را “پارادوکس محدودیت” می‌نامد.

    1. پذیرفتن محدودیت های انسانی و فانی بدون خودمون
      هر چه بیشتر سعی کنیم مدیریت زمان کنیم و به اصطلاح بهره وری خودمون را بالاتر ببریم احساس اضطراب ناامیدی استرس بیشتری به سراغمان میاد
      سرمایه داری ما را به کار بیشتر تشویق می کنه و در اقتصاد سرمایه داری انسانها لذت زندگی رو بابت بدست آوردن ثروت از دست می‌دهند
      ✅️🙏👍👌

  11. طرز تفکر مدرن درباره زمان، تلاشی بیهوده برای تسلط بر آن است. اما شما می‌توانید خود را از این طرز تفکر رها کنید. با کار کردن بر روی محدودیت‌های انسانی‌تان مانند اهمال‌کاری، حواس‌پرتی و زندگی در زمان حال می‌توانید فانی بودن خود را در آغوش بگیرید و زندگی معناداری بسازید.

  12. سرمایه داری همواره ما را به کار بیشتر سوق می‌دهد تا بیشترین سود را به دست آورد. در اقتصاد سرمایه‌داری، بسیاری از افراد لذت زندگی را برای رسیدن به ثروت از دست می‌دهند.
    جمله جالبی بود برام اینکه سرمایه‌داری تا این حد روی زندگی ما اثر گذاشته
    ولی یه چیز دیگه هم برام جالب بود که بین زندگی در این دنیای ماشینی که به سرعت میگذره یا زندگی در حدود هفتصد تا هشتصد سال قبل که زمان در این حد مهم نبود، کدوم رو انتخاب می‌کردم.
    *** بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین***

  13. کتاب خوبی بود تا حالا از این دید به مدیریت زمان نگاه نکرده بودم و اینکه ما فانی هستیم باید لذت ببریم واقعا از زندگی کتاب خوبی بود

  14. در واقعیت، شما هرگز نمی‌توانید هر آنچه را که می‌خواهید به طور تمام و کمال، با کیفیت عالی انجام دهید. با پذیرش این واقعیت، می‌توانید شروع به تمرکز روی مهمترین کارهای خود کنید.

  15. “کار کردن بر روی محدودیت‌های انسانی‌تان مانند اهمال‌کاری، حواس‌پرتی و زندگی در زمان حال می‌توانید فانی بودن خود را در آغوش بگیرید و زندگی معناداری بسازید”

  16. « تلاش وافر ما برای افزایش بهره وری می‌تواند آسیب‌زننده باشد. در واقع تکنیک‌های مدیریت زمان به جای افزایش کارآمدی باعث می‌شوند که احساس استرس و پوچی بیشتری کنیم». بسیار نکته درست و دقیقی است.

  17. خداروشکر
    حقیقت این است که تلاش وافر ما برای افزایش بهره وری می‌تواند آسیب‌زننده باشد. در واقع تکنیک‌های مدیریت زمان به جای افزایش کارآمدی باعث می‌شوند که احساس استرس و پوچی بیشتری کنیم.
    تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که هر چه ثروتمندتر باشید، بیشتر مضطرب هستید، آرامش کمتری دارید و زمان کافی برای انجام دیگر کارها را ندارید.
    با تغییر تفکر و افزایش شک و تردید در مورد زندگی پس از مرگ، مردم شروع به استفاده بیشتر از زمان محدود خود در زمین کردند.
    توصیه هایدگر برای تجربه یک زندگی واقعی، پذیرفتن محدودیت‌های انسانی است.
    سعی کنید به سادگی این واقعیت را بپذیرید که همیشه در لحظه حال هستید. در هر لحظه، نه گذشته‌ای وجود دارد و نه آینده. چه بخواهید و چه نخواهید، لحظه حال تنها چیزی است که دارید!
    ممنونم. لذت بردم

  18. اینکه توصیه های کتاب های توسعه فردی رو به چالش کشید و با یک عینک دیگه به قضیه نگاه کرد در نوع خودش جالب بود.

  19. واقعیت حرفهای این کتاب برای من مثل آب سرد بود که روم ریخته شده. نمی تونم صد درصد حرفاشو قبول کنم. ولی یه جاهایی هم داره درست میگه. خیلیم درست میگه. چند مدتی هست من درگیر توسعه فردی خودمم و دارم روتین سازی میکنم. واقعا به نظرم آشفتگی های ذهنیم کم نشده که هیچ بیشترم شده. البته می‌دونم شاید جاهایی رو نیاز باشه بازبینی و اصلاح کنم

  20. بسیاری از ما مستعد چیزی هستیم که نویسنده از آن به عنوان تفکر «وقتی-بالاخره» یاد می‌کند.
    ما به خود می‌گوییم وقتی در نهایت با یک فرد خوب آشنا شوم، بالاخره مشکلات سلامت روانی خود را حل خواهم کرد، حجم کاری خود را مدیریت خواهم کرد و بالاخره زندگی را از نو آغاز خواهم کرد! در حقیقت لحظه حال دائما به تلاش برای رسیدن به وضعیت ایده آل آینده می‌گذرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کتاب‌های مشابه
لوگوی اکوتوپیا کامل