کتاب «سکس و دلار» به بررسی روابط پیچیده جنسی و عاطفی، ورای هورمونها و فرهنگها میپردازد و وجه اقتصادی روابط عاطفی را مورد مطالعه قرار میدهد.
با استفاده از قوانین اقتصادی، میتوانیم اهمیت روابط عاطفی برای انسان و دلیل مشکلات زناشویی در عصر حاضر را از زاویه جدیدی بررسی کنیم.
این کتاب برای چه کسانی نوشته شده است؟
دکتر مارینا ادشید، در دانشکده اقتصاد دانشگاه بریتیش کلمبیا تدریس می کند. او برای نشریات گلوب و میل مطلب مینویسد و با نشریاتی مانند تایم و وال استریت ژورنال همکاری دارد.
اقتصاد عشق و روابط جنسی را کشف کنید
اگر یک روز صبح، همسرتان بگوید «دلیل این که من با تو ازدواج کردم این بود که آن قدر جذاب نبودم تا بتوانم کسی را که ترجیحش میدادم به دست بیاورم ، تو بهترین گزینهای بودی که در دسترس بود.» شما چه احساسی پیدا میکردید؟
احتمالا عصبانی میشدید. چون تحلیل او سرد و غیرعاطفی به نظر میرسد.
این مدل حرفها بیشتر به درد آزمایشگاه علوم میخورد تا اتاق خواب.
بسیاری از ما میخواهیم باور کنیم که قوانین عشق فراتر از منطق خشک عرضه و تقاضاست. اما در این کتاب میآموزیم که انتخاب عاشقانه خیلی با خرید کردن تفاوتی ندارد. شاید احساسات قلبی شما نسبت به این قضیه مثبت نباشد. اما اگر بتوانید بر این احساس غلبه کنید میتوانید از تاثیر عوامل اقتصادی بر تصمیمات خود در مورد عشق و شریک زندگی شگفتزده شوید.
احتمالا امروز بیشتر ما نسبت به پدربزرگ و مادربزرگهایمان عقاید منعطفتری در مورد مسائل جنسی داشته باشیم.
واقعیت این است که جوامع با گذشت زمان بیبند و بارتر شدهاند. برای بیشتر مردم این تغییرات اجتماعی دیگر معنای افول اخلاق ندارد. بلکه چنین تعبیر میشود که زنان تحصیلکرده و مستقل امروزی نسبت به قبل قیود کمتری دارند. برای این موضوع توجیح اقتصادی خوبی وجود دارد: «زنان امروز، توان بیبندوبارتر شدن را دارند.»
زنان امروز میتوانند خودشان برای خودشان ابزارهای پیشگیری بخرند و از خود در مقابل بیماری و بارداری ناخواسته محافظت کنند. آنها امروز این قدرت را دارند که طرف مقابل را مجبور به استفاده از ابزارهای پیشگیری کنند.
اگر یک یا دو نسل به عقب بازگردیم، زنان نیمی از این آزادی را هم نداشتند. زنانی که خارج از ازدواج با مردی در ارتباط بودند، منحوس بودند. آبرویشان میرفت و تا آخر عمر شرمنده میشدند.
اما امروزه ارتباطهای خارج از ازدواج مورد پذیرش جامعه است. حتی در برخی جوامع بچههای حاصل از این روابط نیز به سادگی پذیرفته میشوند. زنان زیادی در جهان هستند که با درآمد خودشان، بچه خود را بزرگ میکنند. زنانی نیز وجود دارند که خودخواسته به بارداری خود پایان میدهند. در گذشته هیچ کدام از اینها قابل تصور نبود.
زنان امروز راهحلهایی اقتصادی برای مقابله با بارداری ناخواسته ابداع کردهاند.
47 پاسخ
راهبری دیدگاهها
کتاب تقریبا در هر پاراگراف غافلگیرم میکرد و جذاب بود
تشکر
خدارو شکر
تحقیقات اقتصاددانان، آدام لوین، رابرت فرانک و اوگ دایک نشان داد که کشورهایی که نابرابری بیشتر دارند، نرخ طلاق بالاتری هم دارند. در واقع یک درصد افزایش در نابرابری نرخ طلاق را به میزان ۱.۲ درصد افزایش میدهد.
ممنونم
بازار کمعمق به بازاری میگوییم که در آن نمیشود کسی را برای «معامله» پیدا کرد. زیرا خریداران و فروشندگانِ موافق بسیار کمی وجود دارند. در این بازارها افراد فرصتها را از دست میدهند و معاملههای بدی انجام میدهند. کمتر کسی از چنین بازاری راضی خارج میشود.
عالی بود. سپاس از شما
عشق اقتصاد میفهمه یا ادم که فکر قتصادی داره عاشق میشه؟
این کتاب یه بررسی جالب و متفاوت از تأثیر اقتصاد روی روابط انسانی، سکس و حتی عشق داره. مارینا ادشید با دیدی خلاقانه و تحلیلی توضیح میده چطور پول و بازارهای اقتصادی به طرز عجیبی روی انتخابهای عاطفی و جنسی ما تأثیر میذارن.
اون بخشی که توجهم رو جلب کرد مربوط به این ایده بود که روابط انسانی، از جمله عشق و سکس، تحت تأثیر سیستمهای اقتصادی قرار میگیرن؛ انگار که اقتصاد و عشق دو مقوله جدا از هم نیستن. مارینا ادشید توضیح میده که توی جوامعی که فشار اقتصادی زیاده، انتخابهای عاطفی و حتی مفهوم وفاداری تغییر میکنه. برای مثال، در شرایطی که افراد مجبور به کار بیشتر و داشتن امنیت مالی کمتری هستن، کیفیت روابط عاشقانه ممکنه آسیب ببینه یا کوتاهمدت بشه.
یه چیز جالب دیگه این بود که توی جوامع ثروتمندتر، سکس و عشق گاهی به نوعی کالایی میشن که میتونی براش هزینه کنی. مثلاً اپلیکیشنهای دوستیابی یا خدماتی که تجربههای عاشقانه یا حتی جنسی رو به شکل پولی ارائه میکنن. نویسنده به این مسئله اشاره میکنه که این تغییرات به ما میگه شاید داریم بیشتر به سمت بازاریشدن احساسات انسانی پیش میریم.
این باعث شد به این فکر کنم که تو دنیای مدرن، چطور میتونیم مرزی بین «ارزش واقعی» عشق و «قیمتگذاری اقتصادی» برای اون پیدا کنیم؟ آیا ممکنه که تو این عصر، مفهوم عشق و صمیمیت دیگه همون چیز خالص گذشته نباشه؟
به نظر من ۹۰ درصد بله اون صمیمیت خالص نیست متاسفانه
چقدر جالب که اقتصاد روی همه چیز زندگی حتی چیزایی که فکرشو نمیکنیم تاثیر داره
علم اقتصاد میتواند بسیاری از مسائل در دنیای عجیب و غریب آشنایی، ازدواج و طلاق را توضیح دهد.
«در واقع یک درصد افزایش در نابرابری، نرخ طلاق را به میزان ۱.۲ درصد افزایش میدهد. در جوامع نابرابر، بخشی از جامعه نفع میبرند و در نقطه مقابل ازدواج برخی دیگر آسیب میبیند.» بسیار نکته دقیقی است.
کتاب جالبی بود. زندگی هم تجارته اینو قبول دارم و ولی تجارت صرفا اقتصادی نه.
چه کتاب باحالی بود
کتاب جالبی بود و دیدگاه خوبی به مقوله ازدواج داشت که ازدواج ریشه اقتصادی داره و نه ریشه احساسی و عاشقانه
یجورایی میشه گفت ازدواج یه جور تجارت و معامله است
“افرادی که تحصیلات دانشگاهی دارند ۳ درصد شانس جدایی دارند اما همین عدد برای افرادی با مدرک دبیرستان به ۱۶ درصد میرسد. دلیل ماجرا این نیست که افراد با تحصیلات بیشتر، سازگارتر هستند. بلکه این افراد عموما درآمد بالاتری دارند”
برای من خیلی چیز جدیدی برای گفتن نداشت و خیلی هم از این کتاب خوشم نیومد اما در کل موافقم که پول رول مهمی توی زندگی و ازدواج بازی میکنه 🙂
کتاب جالبی بود فک نمیکردم اقتصاد انقد میتونه روی ازدواج و طلاق تاثیر داشته باشه و از این دید تا به حال بهش نگاه نکرده بودم
جالب بود ممنونم
✌️⚘️
دنیای عشق و روابط جنسی صرفا مربوط به خواستهها و احساسات نیست. در بسیاری از موارد انتخابهای ما و پیامدهای آن، ریشههای اقتصادی دارد.
قلب رابطه و اخلاق.و همه چییز اقتصاد است
پنجاه و چهارم تمام
به نظر بنده علم اقتصاده می تواند راه حل های زیادی را برای مسائل اجتماعی و عاطفی انسان ها داشته باشد
درود و خداقوت 🌱 کتاب خوب و جالبی بود و اهمیت اقتصاد را در همه جنبه ها به خوبی نشان داد.
این جمله رو دوست داشتم:
1_احتمالا بیشتر ما فکر میکنیم که عشق چسبی است که بیشتر ازدواج ها را نگه میدارد اما پول و تحصیلات هم نقش بسیار مهمی دارند.
تشکر از زحمات و سایت خوبتون 💚✨
جالب بود در قالب اصطلاحات اقتصادی،رابطه جنسی رو توضیح میده
جالب بود به نظرم،دوست دارم کاملشو بخونم👌🏻
جالب بود.
اقتصاد واقعا میتونه اولویتها و ارزشهای هر فرد رو در هر زمینهای تغییر بده.
ممنون از اکوتوپیا
یک خانواده از جهات بسیاری به شراکت تجاری شباهت دارد. شرکای ازدواج دو نفر با مهارتهای متفاوت هستند. مهارتهایی که به آنها اجازه میدهد خواستههای خانواده را بهتر از هر یک از طرفین به تنهایی برآورده کنند.
کاش مشاوره قبل از ازدواج اجباری بود .
این روزها اضطراب ناشی از نابرابری خیلی شایع است. تحقیقات اقتصاددانان، آدام لوین، رابرت فرانک و اوگ دایک نشان داد که کشورهایی که نابرابری بیشتر دارند، نرخ طلاق بالاتری هم دارند. در واقع یک درصد افزایش در نابرابری نرخ طلاق را به میزان ۱.۲ درصد افزایش میدهد. در جوامع نابرابر، بخشی از جامعه نفع میبرند و در نقطه مقابل ازدواج برخی دیگر آسیب میبیند.
یک ازدواج از منطق تجاری خوبی پیروی میکند. دو نفر با همدیگر میتوانند یک خانواده را بهتر از دو فرد تنها اداره کنند. هم در داخل خانواده و هم در بیرون آن.
جالب بود ممنون
در جامعه ای با اقتصاد ورشکسته مثل ایران و تورم افسار گسیخته به خوبی این کتاب درک میشود، به نظرم این کتاب خیلی به افراد زیر ۲۵سال توصیه باید گردد تا متوجه این شوند که عشق در جامعه امروز بیشتر یک امر اقتصادی محسوب میشود تا چیز دیگری و این به معنای خوب ان است نه معنای بد آن
چه کتاب جالبی و چقدر خوندش برای جوون ها نوجوون ها توصیه میشه .
تو جامعه امروزه ما یه جوون که پشت وانه ندارهیا پشتوانه کمتری داره به جای دنبال رابطه بودن در خارح ازدواج یا یه رابطه درازت مدت که پول و وقت و انرژی و استعدادش رو هدر و آخرش با مریضی و کم شدن عزت نفس همراهه، میتونه با یه رابطه بلندمدت و نزدیک خودش رو بیشتر از همیشه در گرو هدفش قرار بده
راهبری دیدگاهها