کتاب ویجر

داستانی درباره غرق شدن کشتی، شورش و قتل

نویسنده:
دیوید گرن
(David Grann)
74 نفر در حال مطالعه این کتاب هستند.

کتاب ویجر (The Wager) داستانی باورنکردنی اما واقعی درباره ماجراجویی‌ای محکوم به فنا توسط افراد سوار بر کشتی HMS Wager است. این کشتی نیروی دریایی سلطنتی قرار بود در سراسر جهان بچرخد و گنج‌های کشور اسپانیا را غارت کند، اما در سال ۱۷۴۱ هنگام حرکت در اطراف کیپ هورن، غرق شد. این داستان چگونگی نابودی این کشتی، کشته شدن صدها خدمه و باقی ماندن تعداد انگشت شماری از آن‌ها را بازگو می‌کند.

دیوید گرن، روزنامه‌نگار و نویسنده‌ای است که تاکنون برنده جوایز متعددی شده است. آثار گرن در نشریاتی مانند نیویورکر، آتلانتیک و واشنگتن پست منتشر شده است. او همچنین نویسنده کتاب‌های پرفروش The Lost City of Z و Killers of the Flower Moon است.

خلاصه کتاب ویجر

حاوی 5 ایده کلیدی
The Wager
A Tale of Shipwreck, Mutiny and Murder
متن ایده‌های کلیدی کتاب
مقدمه

مقدمه‌ای بر ویجر

این کتاب درباره ماجرای یکی از مفتضح‌ترین شورش‌ها در تاریخ نیروی دریایی انگلستان است.
خیلی‌ها ماجراهای شورش بر عرشه کشتی HMS (علامت His Majesty’s Ship به معنای کشتی اعلی‌حضرت است) بانتی را شنیده‌اند. شورشی در سال ۱۷۸۹ که موضوع بسیاری از کتاب‌ها و فیلم‌ها با درخشش مارلون براندو و آنتونی هاپکینز بود. در آن داستان، خدمه کشتی از دستورات نظامی اما موهن فرمانده خود به تنگ آمدند و کنترل کشتی را به دست گرفتند.
داستان ویجر اما تا آن اندازه مشهور نیست. شاید این داستان ترکیبی است از پیچیدگی، مناقشه و آبروریزی. این داستان علاوه بر شورش، شامل شیوع تیفوس و اسکوربوت، غرق شدن کشتی، تلف شدن از گرسنگی و حتی آدم‌خواری هم می‌شود؛ به همین دلیل روایت تمام جنبه‌های آن ساده نیست.
در این کتاب، روایتی از داستان یک کشتی با ۲۵۰ خدمه را می‌بینیم که تنها ۳۰ نفر از آنان نجات یافتند؛ و البته چگونگی نجات آن‌ها در عجیب‌ترین شرایط ممکن.

ایده کلیدی 1

1 اولین کاوش یک کاپیتان

دیوید چیپ آرزوی کاپیتانی را در سر داشت. اما در سپتامبر ۱۷۴۰، بعد از چهل‌سال سفر در دریا، هرگز رویایش محقق نشد. اما او معاون کاپیتان HMS سنتورین شد و نفر دوم فرماندهی بر عرشه به حساب می‌آمد. سنتورین یک کشتی با ۶۰ توپ، پرچم‌دار اسکادرانی با ۵ کشتی کوچکتر به نام‌ها گلوکِستِر، سِوِرن، پیرل و ویجر و یک کشتی کوچک با تنها ۸ توپ جنگی به نام ترایال. در این اسکادران یک کشتی کوچک جاسوسی و دو کشتی تجاری هم وجود داشت. برنامه آن‌ها عبور از دماغه هورن، جنوبی‌ترین نقطه در آمریکای جنوبی، پس از آن ورود به اقیانوس آرام و ایجاد اختلال در عملیات نظامیان اسپانیایی و مسیرهای تجاری اسپانیا بود.
از سال ۱۷۳۹ بریتانیا با اسپانیا در نبردی به نام «گوشِ جان‌کوچیکه» می‌جنگید. جنگی که نامش را از یک تاجر انگلیسی می‌گرفت که گوشش توسط یک افسر اسپانیایی به اتهام قاچاق شکر، بریده شده بود. جنگ گوش جان کوچیکه، تا آن نقطه شکستی برای بریتانیا به حساب می‌آمد. اما این پیروزی به قدرت رو به افول اسپانیا کمکی نمی‌کرد. در سال ۱۷۴۰ نیروی دریایی بریتانیا هنوز به شکست دشمن امید داشت. در واقع ماموریت اسکادران، راه‌زنی و غارت یک گالیون اسپانیایی بود که می‌گفتند گنجینه‌ای عظیم را به قصد خرید ابریشم و ادویه‌های آسیایی حمل می‌کند.
یافتن خدمه برای شش کشتی نظامی کار آسانی نبود. داوطلب‌های زیادی برای مشارکت در جنگ جان کوچیکه وجود نداشت. با این حال یک گروه موسوم به گنگِ فشار، اسکله و خطوط ساحلی انگلستان را در جستجوی افراد مناسب برای جنگ جستجو کرده بودند. در فهرست سربازان اجباری، پسران شش ساله، پیرمردهای از کار افتاده و افراد معلول هم یافت می‌شد. تبهکاران، دزدان و زندانیان ربوده و به جنگ اجباری فرستاده شدند. یک دریاسالار این سپاه را «مستراح لندن» نامیده بود. در واقع خیلی از این افراد شپش هم داشتند. در آن زمان نمی‌دانستند که شپش عامل اصلی تیفوس است.
سنتورین به ۵۰۰ خدمه برای حرکت نیاز داشت. ویجر ۲۵۰ نفر می‌خواست. یکی از خدمه ویجر دریانوردی به نام جان بایرون، از معدود آدم‌های خانواده‌دار بود. کسی که بعدها پدربزرگ شاعر مشهور، لورد بایرون شد.
در ۱۸ سپتامبر ۱۷۴۰بالاخره اسکادران به فرماندهی کومودور جورج آنسون به راه افتاد. اما به محض عبور از مدیرا در پرتغال و شمال غرب آفریقا یکی از کاپیتان‌ها اعلام کرد که می‌خواهد از اسکادران جدا شود. دیوید چیپ بالاخره به رویای قدیمی خود رسید و کاپیتان شد. کشتی تحت فرماندهی او، همان کشتی کوچک بود که ترایال نام داشت. اما آنچه برای او اهمیت داشت، اندازه کشتی و تعداد توپ‌ها نبود. بلکه کلمه کاپیتان بود که قبلش از نامش می‌نشست. کاپیتان چیپ.

ایده کلیدی 2

2مدفون در دریا

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ایده کلیدی 3

3دور زدن دماغه

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ایده کلیدی 4

4 نومیدی در جزیره ویجر

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ایده کلیدی 5

5 دریازدگان و نجات یافتگان

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
خلاصه نهایی

پیام کلیدی کتاب

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
نظرات و دیدگاه‌های شما
24 دیدگاه

24 پاسخ

  1. “ویجر” یه داستان واقعیه که حس یه فیلم هیجان‌انگیز و پرتعلیق رو داره، ولی چیزی که جذابش می‌کنه، فقط اتفاقاتش نیست، بلکه روایت دقیق و پرجزئیات دیوید گرنه که قشنگ آدمو می‌کشونه وسط ماجرا. یه کشتی که قراره مسیرش مشخص باشه، ولی کم‌کم اوضاع بهم می‌ریزه، شورش، قتل، خیانت… اینا چیزایی نیست که تو یه سفر معمولی اتفاق بیفته، ولی اینجا همه چی رنگ جنون می‌گیره.

    بیشتر از همه بخشی که درباره سقوط تدریجی نظم و تبدیل شدن یه گروه آدم به شکارچی‌های بی‌رحم بود، برام تکون‌دهنده بود. یه لحظه فکر کن، یه کشتی که اولش با یه هدف مشخص راه افتاده، اما کم‌کم اوضاع جوری بهم می‌ریزه که دیگه هیچ‌کس به هیچ‌کس رحم نمی‌کنه. این داستان نشون میده چطور شرایط سخت می‌تونه آدمارو از اون چیزی که فکر می‌کنن هستن، خیلی دور کنه.

    “ویجر” یه داستان محض درباره یه کشتی گمشده نیست، بلکه یه روایت درباره ذات آدمیه، درباره اینکه وقتی فشار و ناامیدی زیاد بشه، چه بلایی سر اخلاق، اعتماد و انسانیت میاد.

  2. روایتی از رویارویی و نبرد انسان با حوادث طبیعی و غیرطبیعی که در همه این مراحل، آدمی هنوز امید دارد و به راه خود ادامه می‌دهد

  3. داستان ویجر، نمایش‌دهنده توفانی از حوادث ناگوار است.

  4. یه تعدادی غلط املایی و نگارشی داره لطفا اصلاح کنید

  5. یه کتآب داستانی باحال دیگه که من حتما میخونمش، و حتما فیلمایی که درموردش ساخته شده رو میبینم

  6. داستان یک کشتی با ۲۵۰ خدمه را می‌بینیم که تنها ۳۰ نفر از آنان نجات یافتند
    وقتی به مدار چهل درجه می‌رسیدند، با توفان «چهل غران» مواجه می‌شدند. با رسیدن به پنجاه درجه «پنجاه خشن» و بعد «شصت جیغ‌کش» در شصت درجه در انتظارشان بود.

  7. ماجرای نجات ۳۰ نفر از خدمه، گواهی بود بر قدرت استقامت آدمی.

  8. ویجر، که سفرش را با ۲۵۰ خدمه آغاز کرده بود، حالا کمتر از ۲۰۰ خدمه داشت. در سنتوری از ۵۰۰ خدمه ۳۰۰ نفر تلف شده بودند. برای یک کشتی نظامی همکاری متحد خدمه حیاتی است. چنین مشکلاتی روی عرضه، می‌تواند فاجعه‌بار باشد.

  9. بیشتر برای یک سریال در نتقلیکس کاربرد داره که بتونن یک ادونچر جذاب در چند فصل از دل این داستان به دست بیارند

  10. “ماجرای نجات ۳۰ نفر از خدمه، گواهی بود قدرت استقامت آدمی”

  11. راستش این کتاب اصلا برام جذاب نبود.ما تو این اوضاع فعلی بایدکتابهایی بخونیم که به شرایط کشور و اقتصادیمون بخوره.تاریخی خوبه اما این کتابش جذاب نبود. بازم ممنون از اینکه وقت و انرزی گذاشتید من مرتب کتابهارو میخونم تا به الان فقط از این خوشم نیومد با یکی دوتا دیگه وگرنه بقیه کتابها عالی بودن

  12. در حد ی اطلاعات عمومی معمولی مناسب بود. به نظرم نسبت به بقیه کتابهای تاریخی این کلاب جذابیت و اهمیت کمتری داشت.
    ممنون از اکوتوپیا

  13. ماجرای نجات ۳۰ نفر از خدمه، گواهی بود بر قدرت استقامت آدمی.

    1. در دریا هرقدر که به سمت جنوب بروید، اوضاع وخیم‌تر می‌شود. در واقع برای توفان‌های وحشتناک جنوبی، دریانوردان نام‌هایی را انتخاب کردند. وقتی به مدار چهل درجه می‌رسیدند، با توفان «چهل غران» مواجه می‌شدند. با رسیدن به پنجاه درجه «پنجاه خشن» و بعد «شصت جیغ‌کش» در شصت درجه در انتظارشان بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کتاب‌های مشابه
اثر فیلیپ کاتلر، هرماوان کارتاجایا و ایوان ستیاوان
اثر کارن برمن، جو نایت و جان کیس
لوگوی اکوتوپیا کامل